در روزهای اخیر و همزمان با بسته شدن اینترنت بینالملل، زمزمههایی شنیده میشود مبنی بر اینکه ممکن است دسترسی برخی شرکتها، سازمانها یا کسبوکارها به شبکه جهانی برقرار شود؛ در حالی که دسترسی عمومی مردم همچنان محدود باقی بماند. ایدهای که در نگاه اول شاید یک «حمایت» به نظر برسد، اما در عمل میتواند یکی از پرهزینهترین خطاهای سیاستگذاری در حوزه ارتباطات باشد.
مسئله این نیست که شرکتها اینترنت داشته باشند یا نه؛ مسئله این است که اینترنت، یک ابزار فردی یا سازمانی نیست، یک بستر اجتماعی است. وقتی این بستر برای مردم مسدود باشد، وصل بودن شرکتها عملاً کارکردی فراتر از یک اتصال تزئینی نخواهد داشت.
شرکتها در خلأ رشد نمیکنند
هیچ شرکتی؛ از یک استارتآپ نوپا گرفته تا یک مجموعه صنعتی بزرگ، در خلأ فعالیت نمیکند. شرکتها برای دیده شدن، رشد کردن، ارتباط گرفتن و حتی بقا، به شبکهای از انسانها متصلاند که شامل مشتریان بالقوه، مخاطبان، همکاران، رسانهها، نیروهای متخصص، تأمینکنندگان و حتی منتقدان میشود.
این ارتباط امروز بیش از هر زمان دیگری از مسیر اینترنت برقرار میشود. اگر مردم به اینترنت دسترسی نداشته باشند، شرکتها عملاً از مهمترین بستر «شناخته شدن» و «ارتباطگیری» محروم میشوند. بنابراین مهم نیست که خودشان وصل باشند.
در همین رابطه بخوانید:
- مرکز ملی فضای مجازی: اینترنت تجار و بازرگانان برقرار شد
اینترنت فقط ابزار فروش نیست
اشتباه رایج در این بحث، تقلیل اینترنت به ابزار فروش آنلاین است. در حالی که اینترنت برای شرکتها کارکردهای بسیار گستردهتری دارد که از جذب نیروی انسانی و برندسازی گرفته تا ارتباط با رسانهها، تعامل با بازار، تحلیل رفتار مخاطب، آموزش، تحقیق، همکاریهای بینسازمانی و حتی شکلگیری اعتماد عمومی را شامل میشود.
وقتی مردم به اینترنت دسترسی ندارند، این چرخهها مختل میشود. شرکتی که بتواند ایمیل بفرستد اما مخاطبش نتواند ایمیل را باز کند، شرکتی که سایتش بالا باشد اما کسی نتواند آن را ببیند، یا مجموعهای که در شبکههای اجتماعی محتوا تولید کند اما مخاطب در سمت دیگر خط قطع باشد، عملاً در یک اتاق دربسته فریاد میزند.
اینترنت گزینشی، اعتماد را میسوزاند
یکی از پیامدهای خطرناکتر این سناریو، اثر آن بر اعتماد عمومی است. اگر اینترنت بهصورت گزینشی در اختیار گروهی خاص قرار بگیرد، نهتنها کمکی به اقتصاد نمیکند، بلکه شکاف اجتماعی و بیاعتمادی را تشدید میکند. مردم احساس میکنند از چرخه ارتباط، اطلاعات و فرصتها کنار گذاشته شدهاند و این احساس مستقیماً به فضای کسبوکار هم ضربه میزند.

هیچ برندی نمیتواند در فضایی رشد کند که مخاطبش احساس حذف و بیعدالتی دارد. حتی شرکتهایی که از چنین اینترنتی بهرهمند میشوند، در بلندمدت هزینه این بیاعتمادی را خواهند پرداخت.
سخن پایانی
در هیچکجای دنیا، اقتصاد دیجیتال با اینترنت طبقهبندیشده و جزیرهای رشد نکرده است. تجربه جهانی نشان میدهد اینترنت زمانی به موتور توسعه تبدیل میشود که دسترسی عمومی، پایدار و قابل پیشبینی باشد. هر مدلی که بخواهد اینترنت را طبقاتی کند، نهتنها کارآمد نیست، بلکه ضد توسعه عمل میکند.
اگر قرار است از شرکتها حمایت شود، این حمایت باید از مسیر باز بودن اینترنت برای مردم بگذرد. اینترنت بدون دسترسی عموم مردم به آن، نه مشتری میسازد، نه بازار، نه اعتماد و نه آینده. چنین مدلی شاید روی کاغذ نیازهای کنترلگرایانه بخشی از حاکیمت را تامین کند، اما در واقعیت، یک اتصال یکطرفه به هیچجا است.
امید میرود خود شرکتها نیز به دنبال دسترسیهای گزینشی نباشند؛ چراکه چنین امتیازی شاید در کوتاهمدت گرهای از کارشان باز کند، اما در غیاب مردم، هیچ شرکتی نه بازار دارد، نه معنا و نه آینده.












نظر خود را اضافه کنید.
برای ارسال نظر وارد شوید
ارسال نظر بدون عضویت در سایت