روزگاری نهچندان دور مشاغل تلگرامی و اینستاگرامی به حساب کاهش بیکاری و موفقیت در اشتغالزایی نوشته میشد. اما حالا که اینترنت بینالملل قطع شده و فروش بسیاری از این کسبوکارها عملاً به صفر رسیده، دیگر نامی از آنها در میان نیست؛ نه در بستههای حمایتی، نه در آمارهای رسمی و نه حتی در روایتهای مربوط به خسارتهای قطع اینترنت.
این فراموشی درست در نقطهای اتفاق افتاده که حافظه جمعی باید دقیقتر عمل کند. سالهایی نهچندان دور دولت میکوشید هزاران شغل شکلگرفته بر بستر تلگرام و اینستاگرام را به نام «اشتغالآفرینی» ثبت کند؛ بیآنکه خودش هزینهای برای زیرساخت، مجوز، فضا یا تجهیزات پرداخته باشد. پلتفرمها کار خودشان را کردند و مردم، بیسر و صدا، زندگیشان را روی آنها ساختند.
کسبوکارهای تلگرامی و اینستاگرامی در کما
این مشاغل یک تفاوت مهم با مغازهها دارند؛ نمیشود کرکرهشان را پایین کشید و منتظر روزهای بهتر ماند. وقتی مخاطب نیست، وقتی دیده نمیشوند و وقتی ارتباط قطع است، فروش هم قطع میشود؛ آنهم نه تدریجی، نه نسبی، بلکه ناگهانی و کامل.
در چنین وضعیتی نسخه مهاجرت به سکوهای بومی بیشتر شبیه توصیهای روی کاغذ است. مهاجرت از اینستاگرام و تلگرام، فقط جابهجایی یک آدرس نیست؛ کوچ دادن اعتماد، عادت و مخاطب است، چیزی که نه با بخشنامه ممکن میشود و نه با وعده.

واقعیت این است که امروز هیچ سکوی داخلی وجود ندارد که بتواند جای خالی این بسترها را برای این نوع کسبوکارها پر کند. شاید برخی از سر اجبار، به سایتهایی مثل دیوار یا باسلام پناه ببرند، اما این صرفاً تلاشی برای زندهماندن است و نباید آن را به مثابه ادامه مسیر دانست.
تناقض تلخ ماجرا همینجاست، همان اشتغالی که زمانی نقطه افتخار بود، امروز در حسابوکتاب خسارتها جایی ندارد. قطع اینترنت بینالملل فقط بریدن ارتباط با بیرون نیست؛ بریدن رشتهای است که زندگی بخشی از جامعه به آن وصل بود.









نظر خود را اضافه کنید.
برای ارسال نظر وارد شوید
ارسال نظر بدون عضویت در سایت