درين سرما بكوي او گريزم
كه مانندش نزايد كس ز مادر
درين برف آن لبان او ببوسم
كه دل را تازه دارد برف و شكر
مولانا
درين سرما بكوي او گريزم
كه مانندش نزايد كس ز مادر
درين برف آن لبان او ببوسم
كه دل را تازه دارد برف و شكر
مولانا
کاش ! قلبم درد تنهايي نداشت سينه ام هرگز پريشاني نداشت
کاش! برگهاي آخر تقويم عشق حرفي از يک روز باراني نداشت
کاش! مي شد راه سخت عشق را بي خط پيمود و قرباني نداشت
my weblog
1 کاربر در حال مشاهده این موضوع. (0 عضو و 1 میهمان)
Bookmarks