تا که بودیم نبودیم کشت ما را غم بی همنفسی
حال که رفتیم همه یار شدند خفتیم همه بیدار شدند.
بودیم کسی باور نمی داشت که هستیم
باشد که نباشیم بدانند که بودیم.
حق آب و گل داره
تا که بودیم نبودیم کشت ما را غم بی همنفسی
حال که رفتیم همه یار شدند خفتیم همه بیدار شدند.
بودیم کسی باور نمی داشت که هستیم
باشد که نباشیم بدانند که بودیم.
|
|
حق آب و گل داره
اگر چه تنهايم ،
اما تنهايي را دوست دارم
چون لحظه لحظه اش خاطرات تو را تازه مي کند .
__________________
هيچ مي دونيد چرا بين انگشتانمون فاصله هست؟!
براي اينكه يه نفر بياد و بين اين انگشتها رو پر کنه
براي هميشه طوري که ديگه فاصله اي بينشون نباشه.
__________________
حق آب و گل داره
افسانه ها ميگويند كه خوشبخت ترين انسان زمين را ميتوان سوار بر اسبي تك شاخ يافت با چشم هاي بسته! من تو را بر ان اسب ديده ام چشم هايت را باز كن تا باور كني كه بهتريني!!!!!
-------------
هر چه خورشيد شدم ابر تو پايان نگرفت / ابرها هي متراكم شد و باران نگرفت / بي تو هر سال بهار آمد و رد شد اما / از درختم چه بگويم ؟ علفي جان نگرفت .
__________________
اگر باران بودم انقدر مي باريدم تا غبار غم را از دلت پاک کنم اگر اشک بودم مثل باران بهاري به پايت مي گريستم اگر گل بودم شاخه اي از وجودم را تقديم وجود عزيزت ميکردم اگر عشق بودم اهنگ دوست داشتن را برايت مينواختم ولي افسوس که نه بارانم نه اشک نه گل و نه عشق اما هر چه هستم دوستت دارم.
حق آب و گل داره
رسم اين شهر عجيب است بيا برگرديم!
قصد اين قوم فريب است بيا برگرديم!
عشق بازيچه ي شهر است ولي در ده ما!
دختر عشق نجيب است بيا برگرديم!
كرمها در دل هر كوچه اقامت دارند!
روستا مامن سيب است بيا برگرديم!
چه حسابيست در اين شهر كه در مبحث جبر!
جاي بعلاوه صليب است بيا برگرديم
حق آب و گل داره
رسم اين شهر عجيب است بيا برگرديم!
قصد اين قوم فريب است بيا برگرديم!
عشق بازيچه ي شهر است ولي در ده ما!
دختر عشق نجيب است بيا برگرديم!
كرمها در دل هر كوچه اقامت دارند!
روستا مامن سيب است بيا برگرديم!
چه حسابيست در اين شهر كه در مبحث جبر!
جاي بعلاوه صليب است بيا برگرديم
حق آب و گل داره
مانند پرنده باش که روي شاخه سست و ضعيف لحظه اي مي نشيند و آواز مي خواند و احساس مي کند شاخه مي لرزد ولي همچنان به آواز خواندن خود ادامه مي دهد، زيرا مطمئن است که بال و پر دارد ...
-----------
|
|
حق آب و گل داره
مردي در عالم رويا فرشته اي ديد که در يک دستش مشعل و در دست
ديگرش سطل آبي گرفته بود و در جاده اي روشن و تاريک راه مي رفت.
مرد جلو رفت و از فرشته پرسيد: اين مشعل و سطل آب را کجا مي بري؟
فرشته جواب داد: مي خواهم با اين مشعل بهشت را آتش بزنم و با اين
سطل آب جهنم را خاموش کنم. آن وقت ببينم چه کسي واقعا خدا را
دوست دارد!
حق آب و گل داره
مانند پرنده باش که روي شاخه سست و ضعيف لحظه اي مي نشيند و آواز مي خواند و احساس مي کند شاخه مي لرزد ولي همچنان به آواز خواندن خود ادامه مي دهد، زيرا مطمئن است که بال و پر دارد ...
-------
کوه ها با هم اند و تنهايند هم چو ما، با همان تنهايان.
کوه با نخستين سنگ آغاز مي شود و انسان با نخستين درد! من با
نخستين نگاه تو آغاز شدم
حق آب و گل داره
در نگاهت زيباترين غزل عاشقي تفسير مي شود و در صدايت عاشقانه ترين نواي زندگي را با رمزو راز عشق تعبير مي كنم.
---------
در آمدنت اشک شوقی است. که به وقت رفتنت، به چشم آید .
__________________
در نگاهت زيباترين غزل عاشقي تفسير مي شود و در صدايت عاشقانه ترين نواي زندگي را با رمزو راز عشق تعبير مي كنم.
__________________
حق آب و گل داره
باسكوت مي توان نگاه را معنا كرد و آن را با عشق به دل پيوند زد مي توان بهار را به ديدار برگهاي خزان زده برد و براي رازقي هاي اميد از عطر دوست داشتن گفت مي خواهم سكوت كنم و تنها به حرف نگاهت گوش كنم.
__________________
1 کاربر در حال مشاهده این موضوع. (0 عضو و 1 میهمان)
Bookmarks