ای مرغ سحر عشق ز پروانه بیاموز
کان سوخته را جان شد و آواز نیامد
این مدعیان در طلبش بی خبرانند
کان را که خبر شد خبری باز نیامد
ای مرغ سحر عشق ز پروانه بیاموز
کان سوخته را جان شد و آواز نیامد
این مدعیان در طلبش بی خبرانند
کان را که خبر شد خبری باز نیامد
Saeed-Milan (03-03-10)
|
|
کاربر شهرسختافزار
دوش از مسجد سوي ميخانه آمد پير ما***چيست ياران طريقت بعد از اين تدبير ما
ساقي به نور باده برافروز جام ما***مطرب بگو که کار جهان شد به کام ما
AMD>INTEL (03-03-10)
کاربر شهرسختافزار
همینجوری عشقی یه بیتی می گیا،مشاعره یعنی شعرت با حرف آخر بیت قبلی آغاز بشه....حرف آخر بیت قبلی ت هست.برای مشاهده این لینک/عکس می بایست عضو شوید ! برای عضویت اینجا کلیک کنید ارسالی توسط Saeed-Milan برای مشاهده این لینک/عکس می بایست عضو شوید ! برای عضویت اینجا کلیک کنید
تا توانی دلی به دست آور ----- دل شکستن هنر نمی باشد
Niloofar.g (03-03-10)
کاربر شهرسختافزار
برای مشاهده این لینک/عکس می بایست عضو شوید ! برای عضویت اینجا کلیک کنید ارسالی توسط taei برای مشاهده این لینک/عکس می بایست عضو شوید ! برای عضویت اینجا کلیک کنید
دوست من درست نگاه کن بعداً ایراد بگیر این شعر قبلیه.
ای مرغ سحر عشق ز پروانه بیاموز
کان سوخته را جان شد و آواز نیامد
این مدعیان در طلبش بی خبرانند
کان را که خبر شد خبری باز نیامد
آخر کدوم مصرعش ت داره که ما نمیبینیم.
آسمان چون جمع مشتاقان پریشان می کند / در شگفتم من نمی پاشد ز هم دنیا چرا
Saeed-Milan (03-03-10)
تا گنج غمت در دل ويرانه مقيم است*****همواره مرا کوي خرابات مقام است
از ننگ چه گويي که مرا نام ز ننگ است****وز نام چه پرسي که مرا ننگ ز نام است
Saeed-Milan (03-03-10)
|
|
کاربر شهرسختافزار
تويي آن شکرين لب ياسمين بر***منم آن آتشين دل ديدگان تر
از آن ترسم که در آغوشم آيي***گدازد آتشت بر آب شکر
رسم عاشق کشی و شيوه ی شهر آشوبی
جامه ای بود که بر قامت او دوخته بود
کاربر شهرسختافزار
دلي کز دلبري ناشاد باشد***ز هر شادي و غم آزاد باشد
زليخا کرد بعد از رهنشيني***هواي دولت ديدار بيني
یکی روبهی دید بی دست و پای . . . . فرو ماند در لطف و صنع خدای
kakihot (05-03-10)
1 کاربر در حال مشاهده این موضوع. (0 عضو و 1 میهمان)
Bookmarks