هر دم از درد بنالم که فلک هر ساعت
کندم قصد دل ریش به ازار دگر
هر دم از درد بنالم که فلک هر ساعت
کندم قصد دل ریش به ازار دگر
|
|
روان پرور بود خرم بهاری
که گیری پای سروی دست یاری
و گر یاری ندارد لاله رخسار
بود یکسان به چشمت لاله و خار
دستم را با نخی بسته ام که یادم باشد فراموشت کرده ام
1 کاربر در حال مشاهده این موضوع. (0 عضو و 1 میهمان)
Bookmarks