در بیخبری از تو صد قافله من پیشم تو بی خبر از غیری من بیخبر از خویشم
كاربر فعال انجمن موسيقي
در بیخبری از تو صد قافله من پیشم تو بی خبر از غیری من بیخبر از خویشم
کس نمی داند کدامين روز می آيد *** کس نمی داند کدامين روز می ميرد
|
|
من از چشمان خود آموختم رسم رفاقت را
که هر عضوی بدرد اید به جایش دیده میگرید
كاربر فعال انجمن موسيقي
به اعتماد دست هم
باید گرفت از نو قلم
دوباره خط زد و نوشت
از ابتدا قدم قدم
تاریخ مرگ و ماتم است !
این کهنه ، تقویم غم است!
بی ترس دوزخ یا بهشت
از زندگی باید نوشت!
کس نمی داند کدامين روز می آيد *** کس نمی داند کدامين روز می ميرد
SSA Super V.I.P
یکی از قشنگ ترین هایی که خوندم :
مسلمانان مرا وقتی دلی بود ، که با وی گفتمی گر مشکلی بود ، به گردابی چو می افتادم از غم ، به تدبیرش امید ساحلی بود ...
برای مشاهده این لینک/عکس می بایست عضو شوید ! برای عضویت اینجا کلیک کنید
<red>از کاربر تا ادمین در Different Level</red>Protected by Norton Internet Security 2012
M A H R A D (06-07-09)
کاربر شهرسختافزار
گویند خدا همیشه با ماست ------ ای غم نکند خدا تو باشی؟
کاربر شهرسختافزار
عيب كسان منگر و احسان خويش ************ ديده فرو برگريبان خويش
|
|
كاربر فعال انجمن موسيقي
شب از مهتاب سر می ره
تمام ماه ، تو آبه
شبیه عکس یک رویاست
تو خوابیدی جهان خوابه
زمین دور تو می گرده
زمان دست تو افتاده
تماشا کن سکوت تو
عجب عمقی به شب داده
تو خواب انگار طرحی از
گل و مهتاب و لبخندی
شب از جایی شروع میشه
که تو چشماتو می بندی
تو را آغوش می گیرم
تنم سرریز رویا شه
جهان قد یه لالایی
توی آغوش من جاشه
تو را آغوش می گیرم
هوا تاریکتر میشه
خدا از دستهای تو
به من نزدیکتر میشه
تمام خونه پر میشه
از این تصویر رویایی
تماشا کن
تماشا کن
چه بیرحمانه زیبایی
کس نمی داند کدامين روز می آيد *** کس نمی داند کدامين روز می ميرد
M A H R A D (13-01-09)
Administrator
باری من و تو بی گناهیم
او نیز تقصیری ندارد
پس بی گمان این کار
کار چهارم شخص مجهول است!
====
من سالهای سال مُردم
تا اینکه یک دم زندگی کردم
تو میتوانی
یک ذره
یک مثقال
مثل من بمیری؟
قیصر امین پور
كاربر فعال انجمن موسيقي
زندگی رسم خوشایندی نیست / زندگی اجبارست برای مشاهده این لینک/عکس می بایست عضو شوید ! برای عضویت اینجا کلیک کنید
کس نمی داند کدامين روز می آيد *** کس نمی داند کدامين روز می ميرد
Administrator
دلم گرفته است...
دلم گرفته است...
به ایوان می روم و انگشتانم را
بر پوست کشیدهی شب میکشم
چراغهای رابطه تاریکند
چراغهای رابطه تاریکند
کسی مرا به آفتاب معرفی نخواهد کرد
کسی مرا به مهمانی گنجشکها نخواهد برد
پرواز را به خاطر بسپار
پرنده مردنی است...
فروغ فرخزاد
2 کاربر در حال مشاهده این موضوع. (0 عضو و 2 میهمان)
Bookmarks