هر گز برای عاشق شدن دنبال باران و بابونه نباشی گاهی در انتهای خارهای یک کاکتوس به غنچه ای می رسی که ماه را بر لبانت می نشاند
***************************
عشق با غرور زيباست ولي اگر عشق را به قيمت فرو ريختن ديوار غرور گدايي كني آن وقت است كه ديگر عشق نيست صدقه است
*****************************
در دل وجان خانه كردي عاقبت هردو را ويران كردي عاقبت
***********************
عشق باهم ایستادن در زیر بارون و با هم خیس شدن نیست عشق این است که یکی چتر دیگری بشه و اون یکی هرگز نفهمه که چرا خیس نشده
***********************
آغاز راه دوست داشتن است گرچه پايان ناپيداست ******* من هرگز به پايان نينديشم كه همين دوست داشتن زيباست
****************************
تنهایم , آی مردم , آی مردم ,فریاد میکنم , تنهایم ,کسی هست؟ , به دادم برسید , نمی خواهم در این تاریکیه شب ها , بمانم تنها , نمی خواهم که عمرم تنهایی خیره سازد , آی مردم تنهایم , نمیخواهم که مرگم برِ تنهایی اید ,,ای مردم خوف دارم که بمیرم ,تنهایم به دادم برسید
**************************
نیمه شب بود غمی تازه نفس ....ره خوابم زد و ماندم بیدار ....ریخت از پرتوی لغزنده ی شمع شاخه گلی بر دیوار
*************************
بهار است بی تو بهاری ندارم چومرغان وحشی قرار ندارم جای می روم که لاله باشد میان لاله عکس تو باشد
***************************
بگیر ازمن تو این دل یاد بود که تنها لایق این دل تو بودی هزاران خواستند این دل بگیرند ندادم چون عزیز این دل تو بودی
************************
دوستی مثل ایستادن روی سیمان خیس است هر چه بیشتر بمونی رفتن سخت تر می شه و اگر هم بروی رد پاهات برای همیشه باقی میمونه
**************************
کاش امتداد لحظه ها تکرار با تو بودن بود
**************************
زندگی چون گل سرخی است پر از برگ و پر از عطر و پر از خار يادمان باشد اگر گل چيديم عطر و خار و گل و برگ همه همسايه ديوار به ديوار همند
در ساحلی نشسته بودم ناگهان صدایی به من گفت بنویس گفتم قلم ندارم گفت استخوانت را قلم کن گفتم جوهر ندارم گفت خونت را جوهر کن گفتم کاغذ ندارم گفت پوستت را کاغذ کن گفتم چه بنویسم گفت بنویس {عشق من دوستت دارم}
***********************
چشم هايم را به آسماني که خدايت در آن است دوخته ام و دستهای خسته ام را سوی او دراز کرده ام و از تو می خواهم که بیایی و مرا از عطر نفسهایت لبریز کنی بیایی و مرا به سرزمين آب هاي نقره اي ، به سرزمين آرزوها ببری و امشب باز به گذشته مینگرم آنجا که در اوج نا امیدی سر راهم قرار گرفتی و با نگاهت قلب یخ بسته ام را گرما بخشیدی و امشب چون گذشته تمام حرفهایم برای توست آه...پس کي مي آيي چشمهای خسته ام انتظار آمدنت را می کشند؟
***********************
چقدر سخته گل ارزوهات رو تو باغ ديگري ببيني و هزار بار تو خودت بشكني اونوقت اروم زير لب بگي : گل من باغچه ي نو مبارك..






پاسخ با نقل قول
Bookmarks