نزدیك صبح بود : خدا بر زمین چكید
و فصل سرخ رویش انسان فرا رسید

دروازه های روز به تدریج وا شدند
وقطره قطره روی زمین زندگی چكید

هر قطره آدمی شد و لغزید روی خاك
هر قطره بنده ای شد و به گوشه ای خزید

هر كس به گونه ای به وجود آمد از خودش
رنگ یكی سیاه و رنگ یكی سفید