سحر بلبل حکایت با صبا کرد *** که وصف روی گل با ما چه ها کرد
من از بیگانگان هرگز ننالم *** که هر چه کرد با ما آشنا کرد
سحر بلبل حکایت با صبا کرد *** که وصف روی گل با ما چه ها کرد
من از بیگانگان هرگز ننالم *** که هر چه کرد با ما آشنا کرد
hadi-_-maker (15-03-10), Niloofar.g (15-03-10), ripek (17-03-10), Saeed-Milan (15-03-10)
کاربر شهرسختافزار
دل روشن من چو برگشت ازوي***سوي تخت شاه جهان کرد روي
بدين نامه چون دست کردم دراز***يکي مهتري بود گردنفراز
AMD>INTEL (15-03-10), hadi-_-maker (15-03-10), Labyrinth (15-03-10), Niloofar.g (15-03-10), ripek (17-03-10)
از دوست به يادگار دردي دارم كان درد به صد هزار درمان ندهم
hadi-_-maker (15-03-10), Niloofar.g (15-03-10), ripek (17-03-10), Saeed-Milan (15-03-10)
ز دست دیده و دل هر دو فریاد *** که هر چه دیده بیند دل کند یاد
بسازم خنجری تیغش ز فولاد *** زدنم بر دیده تا دل گردد آزاد
AMD>INTEL (15-03-10), ™Ali (15-03-10), hadi-_-maker (15-03-10), Niloofar.g (15-03-10), ripek (17-03-10), Saeed-Milan (15-03-10)
در وفاي عشق تو مشهور خوبانم چو شمع شب نشين كوي سربازان و رندانم چو شمع
™Ali (15-03-10), hadi-_-maker (15-03-10), Labyrinth (15-03-10), Niloofar.g (15-03-10), ripek (17-03-10), Saeed-Milan (15-03-10)
عضو VIP شهرسختافزار
hadi-_-maker (15-03-10), Niloofar.g (15-03-10), ripek (17-03-10), Saeed-Milan (15-03-10)
آنکه مست آمد و دستی به دل ما زد و رفت
در این خانه ندانم به چه سودا زد و رفت
خواست تنهایی ما را به رخ ما بکشد
تنه ای بر در این خانه تنها زد و رفت
hadi-_-maker (15-03-10), Niloofar.g (15-03-10), ripek (17-03-10), Saeed-Milan (15-03-10)
تا سر زلف تو در دست نسيم افتادست
دل سودازده از غصه دو نيم افتادست
Niloofar.g (15-03-10), ripek (17-03-10), Saeed-Milan (15-03-10)
کاربر شهرسختافزار
ترا دانش و دين رهاند درست
در رستگاري ببايدت جست
سخن هر چه گويم همه گفتهاند
بر باغ دانش همه رفتهاند
Niloofar.g (15-03-10), ripek (17-03-10)
بچه ها این یه کم طولانیه ببخشید. اما تا آخر بخونیدش به خاطر من!
خیلی قشنگه!
برای مشاهده این لینک/عکس می بایست عضو شوید ! برای عضویت اینجا کلیک کنید
در زدم و گفت کیست ؟
گفتمش ای دوست،دوست
گفت در آن دوست چیست ؟
گفتمش ای دوست،دوست
گفت اگر دوستی،
از چه در این پوستی ؟
دوست که در پوست نیست !
گفتمش ای دوست،دوست
گفت در آن آب و گل ،
دیده ام از دور دل
او به چه امید زیست ؟
گفتمش ای دوست،دوست
گفتمش این هم دمی است ،
گفت عجب عالمی است!
ساقی بزم تو کیست ؟
گفتمش ای دوست،دوست
در چو به رویم گشود ،
جمله ی بود و نبود
دیدم و دیدم یکی است ،
گفتمش ای دوست،دوست
-معینی کرمانشاهی-
Labyrinth (16-03-10), M A H R A D (15-03-10), ripek (17-03-10), Saeed-Milan (16-03-10)
1 کاربر در حال مشاهده این موضوع. (0 عضو و 1 میهمان)
Bookmarks