نابینایی در شب،چراغ به دست و سبو بر دوش،بر راهی می رفت.یکی او را گفت:
تو که چیزی نمی بینی چراغ به چه کارت می آید؟گفت: چراغ از بهر کور دلان تاریک اندیش است
تا به من تنه نزنند و سبوی مرا نشکنند!

بهارستان جامی