تئوري آسفالت !
بخشي از آسفالت خيابان شريعتي تهران ، چند روز پيش جسارت کرده ، به سطح زيباي شهر خسارت وارد کرد.
ظاهرا شاه لوله هاي طاغوتي شرکت آب و [گلاب به روتان] فاضلاب ، يک بار ديگر به دليل نشت و نشست اين بار در محدوده زرگنده خراب کاري کرده است آنهم در مقابل باغ ييلاقي بزرگ سفارت انگلستان که در زمان ناصرالدين شاه قاجار از کيسه خليفه به ايشان اهدا شد.
گمانه زني سياسي : پس نکند باز کار ، کار انگليسي هاي دودره باز باشد؟....
تکذيب فوري : اين قضيه خوشبختانه هيچ دخل و ربطي به انگليسي جماعت ندارد. گذشت آن زماني که آن سان گذشت. الال نه تمام فکر و ذکر انگليسي ها ، متوجه شاه لوله هايي است که دارند نفت بي زبان عراق و افغانستان را به طريق دموکراتيک از اين کشورها خارج مي کنند. طوري که روزنامه ها نوشته بودند ، از قرار معلوم (و فوقش نامعلوم) اين ريزش آسفالت عليه الزحمه ظاهرا بر اثر بي تفاوتي دلسوزان شرکت آب و فاضلاب نسبت به هشدارهاي سازمان آتش نشاني درخصوص پوسيدگي و زهوار دررفتگي لوله هاي زيرزميني اتفاق افتاده است.
بنا به اقوال موجود ، لوله آسيب ديده مذکور مخرب مشکوف (شکاف برداشته شده) ، همجوار ايستگاه متروي مسير شريعتي - تجريش بوده که ادامه آسيب ديدگي آن ، موجب فروکش کردن زمين در محل حادثه به عمق 8 متر و با دهانه 15 متر ناقابل شده است.
مدير روابط عمومي آتش نشاني تهران در همين راستاي لوله اعلام کرد که : "اين حادثه از 2روز قبل قابل پيش بيني بود."
نکته فلسفيک : از نظر عقلي ، پيش بيني هرگز دليل بر پيشگيري نيست (به گونه اي که حتي هميشه اولي جدا از هم و دومي سرهم نوشته مي شود). قصاص قبل از جنايت شديدا محکوم است.
به فرموده قديمي ها : پيش از مرگ واويلا؟..... ياد زنده ياد دکترعلي شريعتي - همان علي سبزواري خودمان - و نشست هاي حسينيه ارشادش به خير. (البته آن نشست هاي شريعتي با اين نشست هاي خيابان شريعتي ، زمين تا زيرزمين فرق و توفير علي حده دارد.)
در يکي از همين نشست ها و جلسات سخنراني ، وقتي که دکتر از پشت تريبون پايين مي آيد ، يکي از دوستداران جوانش جلو مي رود و سوالي را مطرح مي کند سوالي فلسفي و کلامي و فني.
مي پرسد: استاد ، به نظر شما "وجود" مقدم بر "ماهيت" است يا "ماهيت" مقدم بر "وجود"؟.... شريعتي لبخندي مي زند و از او مي پرسد که اهل کجايي؟ از قضا همشهري درمي آيند. جوان اهل سبزوار است.
در اين هنگام دکتر تبسم مليح ديگري مي کند و به شوخي مي گويد: راستش در وضعيت فعلي ، اين موضوع که شهرداري سبزوار ، جاده خاکي روستاي مزينان به سبزوار (و بالعکس ) را آسفالت کند، هم بر بحث وجود مقدم است ، هم بر ماهيت !.... و حالا ظاهرا حکايت ماست و چون گاهي از ماست که بر ماست ؛ فلذاست که بايد اين انتخابات شوراي شهر را بيش از هميشه جدي بگيريم و مثل دوره قبل ، با انتخاب افرادي دانا و توانا، در حقيقت در اداره شهرمان مشغول به کار يعني که شريک شويم.
در همين راستا ائتلاف اصلاح طلبان با شعار "شهر من ! به تو مي انديشم" از سمت چپ خيابان ، و ائتلاف اصولگرايان "رايحه خوش خدمت" از سمت راست خيابان وارد گود انتخابات شوراي شهر تهران و حومه شدند.
التماس دعا : براي تمام اين عزيزان که دلسوزانه (و بلکه بيشتر) به اعماق شهر خود مي انديشند به نيابت از سوي عموم مردم هميشه در صحنه ، آرزوي موفقيت و پيروزي عاجل داريم. آمين.
يادآوري پاياني : چون از بحث اصلي (يا اصطلاحا همان "مانحن فيه"مان) اندکي پرت افتاديم ؛ محض برگشتن به موضوع عرض مي نماييم که در پيگيري ماجراي ريزش آسفالت خيابان شريعتي ، حتما تماس با برادران شرکت آب و فاضلاب را فراموش نفرماييد. شايد زواياي ديگري از ماجرا و جاهاي تاريک آن روشن شد. يحتمل آنها هم حکما براي خودشان دلايل و عرايض مستحکم (ولو کم) دارند. هميشه چنين نيست که فرموده اند: "لسان المقصر قصير".
جام جم آنلاین...