درگیر من نشو! من کوه ماتمم
مثل یه مرثیه دلگیر و درهمم
درگیر من نشو! بنبستِ راهِ ما
تو روبه مقصدی، من رو به انتها
حیف که لحظههات محکوم من بشن
حیف که عاقبت عادت کنی به من
درگیر من نشو من بغض ممتدم
تو خوب و تازه یی من کهنه و بدم
لبخند گرمتو، چشماتو عاشقم
اما برای تو آیینهی دقم
دستای تو پُلِ معجرامه... درست،
وقتی تو پیشمب غصهم کمه... درست،
اما کنار من میسوزه دامنت
میپژمره صدات، پرپر میشه تنت...
درگیر من نشو! من کوه ماتمم
مثل یه مرثیه دلگیر و درهمم
درگیر من نشو! بنبستِ راهِ ما
تو روبه مقصدی، من رو به انتها
حیف که لحظههات محکوم من بشن
حیف که عاقبت عادت کنی به من...
یغما گلرویی






پاسخ با نقل قول
Bookmarks