دلم تنگ ست و
می داند نیز باران
که می بارد این چنین
غمگنانه .. آری ...
آهنگین کن شعرم را
با صدای دل نشینت
ای باران ..
که می گوید
شعرم وزنی ندارد
آهنگی ندارد ..
نمیداند که
شعر نمیگویم
و اینها ..
بازی کلمات ست
از غم دوری اش ؟
احساسی ست که
میجوشد از نهادم
تا سبک کند این
روح خسته از فراق را
آخر تا به کی ..
دلخوشی به یک صدا ؟؟
" اعظم "
پ.ن : این رو یکی از دوستان توی پروفایلش نوشته بود ,ولی خیلی خوب بااین شعرش ارتباط برقرار کردم و دیدم واقعا ارزش داره که اینجا هم برای بقیه کاربرا هم بنویسم.
باتشکربرای مشاهده این لینک/عکس می بایست عضو شوید ! برای عضویت اینجا کلیک کنید






پاسخ با نقل قول
Bookmarks