پرده یك سو مى رود:
مرد زندانى
(كه پشت معجر دیدارگاهاستاده،طفل اش را تماشا مى كند)
در زیر لب گویاست:
-
«كاش زندانیشمى كردند با من لحظه اى،

تا من در اینزندان
ببوسم چشم هایش را!» مردمستحفظ كه مى تابد سبیل اش را، به خود آرام مى گوید:
-
«بد نمى شد!»