پرده یك سو مى رود:
مرد زندانى (كه پشت معجر دیدارگاهاستاده،طفل اش را تماشا مى كند)
در زیر لب گویاست:
- «كاش زندانیشمى كردند با من لحظه اى،
تا من در اینزندان
ببوسم چشم هایش را!» مردمستحفظ كه مى تابد سبیل اش را، به خود آرام مى گوید:
- «بد نمى شد!»
پرده یك سو مى رود:
مرد زندانى (كه پشت معجر دیدارگاهاستاده،طفل اش را تماشا مى كند)
در زیر لب گویاست:
- «كاش زندانیشمى كردند با من لحظه اى،
تا من در اینزندان
ببوسم چشم هایش را!» مردمستحفظ كه مى تابد سبیل اش را، به خود آرام مى گوید:
- «بد نمى شد!»
انسان باش و هنرمند و خدا را همچنان بر بلندای وجودت احساس کن!
ما از جنس رویاهایمان هستیم.
1 کاربر در حال مشاهده این موضوع. (0 عضو و 1 میهمان)
Bookmarks