اگر از بهر تو شعری ساختم،یا به یادت غزلی آواختم.
همه را نزد تو پوچ و تهی یافتم.
کودکی کردمو یک بار دگر باختم.
اگر از بهر تو شعری ساختم،یا به یادت غزلی آواختم.
همه را نزد تو پوچ و تهی یافتم.
کودکی کردمو یک بار دگر باختم.
من نه آبشارم که هردم سر به زیر آرم
من آن کوهم که دست آسمان در دست خویش دارم/
من نه آن ساقه ی خم گشته ی ژولیده ی یاسم
من همان سرو بلندم،لانه ها در قلب خویش دارم/
من نه آن جوی ضعیف کوچه هایم
آن خروشان بحر مواجم،بسی ناگفته ها در کام خویش دارم...
(اشکان)
P A R H A M (01-09-11), ViViD (03-12-10)
|
|
شعر را ساختی از بهر او
دل را باختی از بهر او
نه تو اکنون برده ای ای جان من
چون که خود را ساختی از بهر او
او ندانست قدر ان شعر تو را
او همانا باخت از بهر تو
P A R H A M (01-09-11), ViViD (03-12-10)
1 کاربر در حال مشاهده این موضوع. (0 عضو و 1 میهمان)
Bookmarks