دلم راضی به این فرجامه نافرجام نیست،ولی من نقش بازی میکنم
تنم شاکی ازین رنجو ملامت های بی پایان که نیست،ز سوز دیده ام با اشک خون بازی میکنم
دلیل آتشو آشوبه قلب بی کسم چیست؟دلم را روز و شب به بودنه این حسه تلخ راضی میکنم...
دلم راضی به این فرجامه نافرجام نیست،ولی من نقش بازی میکنم
تنم شاکی ازین رنجو ملامت های بی پایان که نیست،ز سوز دیده ام با اشک خون بازی میکنم
دلیل آتشو آشوبه قلب بی کسم چیست؟دلم را روز و شب به بودنه این حسه تلخ راضی میکنم...
من نه آبشارم که هردم سر به زیر آرم
من آن کوهم که دست آسمان در دست خویش دارم/
من نه آن ساقه ی خم گشته ی ژولیده ی یاسم
من همان سرو بلندم،لانه ها در قلب خویش دارم/
من نه آن جوی ضعیف کوچه هایم
آن خروشان بحر مواجم،بسی ناگفته ها در کام خویش دارم...
(اشکان)
1 کاربر در حال مشاهده این موضوع. (0 عضو و 1 میهمان)
Bookmarks