دلم راضی به این فرجامه نافرجام نیست،ولی من نقش بازی میکنم
تنم شاکی ازین رنجو ملامت های بی پایان که نیست،ز سوز دیده ام با اشک خون بازی میکنم
دلیل آتشو آشوبه قلب بی کسم چیست؟دلم را روز و شب به بودنه این حسه تلخ راضی میکنم...