اعراب گذارى
عموما اين اقدام را براى اولين بار به «ابو الاسود دوئلى» (5) نسبت دادهاند.
ماجراى اعرابگذارى قرآن توسط ابوالاسود، روايتى دلنشين و جالب توجه دارد. بهانه اين اعرابگذارى نيز همانا «لحن» (لغزش در اعراب يا نحو) است. كهنترين روايت از آن ابوالطيب لغوى است. آنجا كه زياد، به سبب لحن فرزندان خود از ابوالاسود يارى خواست، وى به «تنقيط» قرآن همت گماشت. روايت ابوالفرج اصفهانى كه از قول مداينى نقل شده، كوتاهتر و صريحتر است: زياد به او دستور داد تا مصاحف را نقطهگذارى كند. او چنين كرد و سپس چيزهايى در باب نحو نگاشت. ابنعساكر ماجرا را به معاويه باز مىگرداند. او زياد را به سبب لحن عبيدالله (فرزند زياد) سرزنش كرد. زياد نيز به حيله، ابوالاسود را به تنقيط قرآن واداشت (6) .
«زياد بن سميه» والى بصره و حومه آن(50-53ق.) بود. عتبى مىگويد: معاويه خليفه اموى، نامهاى به زياد نوشت و عبيدالله فرزند زياد را خواست كه نزد او به شام برود. چون عبيدالله نزد او رسيد، معاويه ديد كه بسيار بد حرف مىزند و در سخن او «لحن» ديده مىشود. معاويه وى را نزد پدرش برگرداند و در نامهاى، زياد را از كوتاهى در تربيت فرزند سرزنش كرد. زياد به فكر آموزش فرزند افتاد. ابوالاسود را خواست و تباهى و فسادى را كه در زبان عرب راه يافتهبود، با وى در ميان نهاد و از او خواست كه كتاب خدا را اعراب گذارد. ابوالاسود از اين كار سرپيچيد. زياد نيز دست از مقصود برنداشته مردى را دستور داد كه در سر راه او بنشيند و چون ابوالاسود نزديك مىشود صداى خود را به قراءت قرآن بلند كند و آيه ان الله برىء من المشركين ورسوله را بهكسر لام رسوله بخواند. ابوالاسود اين امر را بزرگ شمرده و گفت: خداوند عزيزتر است از اين كه از رسول خود بيزارى جويد. پس همان هنگام نزد زياد رفت و به او گفت: من تو را اجابت كرده آن چه خواستى پذيرفتم. رايم بر آن قرار گرفت كه به «اعراب» قرآن شروع كنم. پس كاتبى نزد من فرست.
زياد تنى چند از نويسندگان را نزد او فرستاد و او از ميان ايشان يكى از عبدالقيس را برگزيده و گفت: مصحف را بگير و رنگى كه مخالف با رنگ سياه باشد انتخاب كن. وقتى من دو لب خود را به حرفى مىگشايم، يك نقطه در بالاى آن بگذار (فتحه) و چون لبهاى خود را فرو آوردم، يك نقطه در زير آن قرار ده (كسره) و آنگاه كه هردو لب را به هم چسباندم، نقطه را به ميان حرف بگذار (ضمه) و علامتسكون را گويا دو نقطه قرار داده بود. سپس به آرامى شروع به خواندن كرد و نويسنده نقطه مىگذاشت. مردم اين روش را پسنديدند و از وى پيروى كردند (7) .
از اين نقل و نقلهايى نظير آن چنين برمىآيد كه اعرابگذارى حركات، ابتدا با نقطهگذارى آغاز گرديده است. حتى كسانى كه اين اقدام را به «يحيى بن يعمر» نسبت دادهاند، آنها نيز كيفيت اعراب را با «تنقيط» و يا تعبير «نقط المصاحف» نام بردهاند (8) .
ابو عمرو دانى مىگويد: «تنقيط» در قرآن به دو صورت انجام پذيرفته است:
1. «نقط الاعجام» كه نقطهگذارى براى حروف مشتبهه بودهاست.
2. «نقط الاعراب» يا «نقط الحركات» كه عبارت از نقطهگذارى بر حروف به منظور تشخيص حركات مختلف بودهاست، مثل نقطه فتحه در بالاى حرف، و نقطه كسره در زير حرف، و نقطه ضمه جلوى حرف (9) .
اغلب اشكالاتى كه ازنظر تشابه برخى حروف يا ضبط نكردن مصوتهاى كوتاه گريبانگير خط عربى است، در سريانى نيز موجود است; مثلا شكل شبيه «و» هم «دال» است و هم «را». اما بعدها با اضافه كردن يك نقطه در بالاى آن براى «را» و يك نقطه در زير براى «دال» مانع پيش آمدن اين اشتباه شدند و نيز براى ظاهر كردن حركات به همين روش نقطهگذارى پناه بردند; اما اين روش به زودى متروك شد. بعيد نيست كه ابوالاسود، شاعر و دانشمند از احوال و عقايد و آثار اين سريانيان اطلاعى كسب كرده باشد (10) .







پاسخ با نقل قول
Bookmarks