يه جاپني بعد از 15 سال به يه مورچه ياد ميده که با چوب غذا بخوره بعد اون رو مياره تو ميدان تا به مردم نشون بده مردم هم دور تا دور واميستن تا نگاه کنن يه ترکه داشته از اونجا رد ميشده ميبينه همه عقب واستادن يه مورچه هم اون وسط هست ميره جلو مورچه رو له ميکنه ميگه اخه مگه مورچه هم ترس داره؟