صبر كن عشق زمين گير شود بعد برو/يا دل از ديدن تو سير شود بعد برو/اي كبوتر به كجا؟قدر دگر تاب بيار/آسمان پاي پرت پير شود بعد برو/تو اگر كوچ كني بغض گلو مي شكند/صبر كن گريه به زنجير شود بعد برو/خواب ديدي شبي از راه سوارت آمد/باش تا خواب تو تعبير شود بعد برو...

ديدي غزلي سرود؟ عاشق شده بود. انگار خودش نبود عاشق شده بود. افتاد.شکست . زير باران پوسيد آدم که نکشته بود . عاشق شده بود

هيچکس تنهاييم را حس نکرد لحظه ويرانيم را حس نکرد در تمام لحظه هايم هيچکس وسعت حيرانيم را حس نکرد آن که سامان غزلهايم از اوست بي سر و سامانيم را حس نکرد