مي خواستم اسمت را روي سينم خالکوبي کنم ترسيدم صداي قلبم اذيتت کنه



به او گفتم غمگين ترين ترانه را برايم بخوان چشمهايش را بست و آرام آرام گريست .



مي خواستم براي از دست دادنت گريه كنم ديدم كه تمام اشكامو براي بدست آوردنت ريختم