PDA

مشاهده نسخه کامل : سیاستمدار دوست داشتنی تاریخ ایران



درفش کاویانی
12-03-08, 18:10
یادواره ای برای دکتر محمد مصدق


محمد مصدق، بی گمان یکی از مردان تاریخ ساز ایران به شمار می رود. او، که نامش با نهضت ملی شدن صنعت نفت عجین شده است، در چنین روزی پس از آن که خدمات بزرگی به کشور کرد، دار فانی را وداع گفت و با نامی نیک، در خاک ایران آرمید.
انتشار بخشی از نطق او در 20 تیر 1330 خورشیدی در مجلس شورای ملی و مروری بر زندگی پرفراز و نشیب اش، کمترین کاری است که برای ادای دین به این چهره ملی می توان انجام داد :
«... اکنون آفتاب عمر من به لب بام رسیده و دیر یا زود باید به راهی بروم که همه ناگزیر، خواهند رفت ولی چه زنده باشم و چه نباشم، امیدوارم و بلکه یقین دارم که این آتش خاموش نخواهد شد و مردان بیدار کشور این مبارزه ملی را آن قدر دنبال می کنند تا به نتیجه برسند و اگر قرار باشد در کشور خود، آزادی عمل نداشته باشیم و بیگانگان بر ما مسلط باشند و رشته ای بر گردن ما بگذارند و ما را به هر سوی که می خواهند بکشـَند، مرگ بر چنین زندگی ای ترجیح دارد و مسلم است که ملت ایران با آن سوابق درخشان تاریخی و خدماتی که به فرهنگ و تمدن جهان کرده است، هرگز زیر بار این ننگ نمی رود.
... امروز مبارزه ی بزرگی را ملت ما شروع کرده است که هیچ کس از ابهت آن غافل نیست، البته در این گونه جنبش های اجتماعی باید در مقابل هرگونه محرومیت ایستادگی کرد و در برابر آن آماده بود. هیچ مبارزه ای هر قدر کوچک و ناچیز باشد، به آسانی به نتیجه نمی رسد؛ تا رنج نبری، گنج میسر نمی شود. در این راه نیز سعی ناکرده به جایی نتوان رسید ...»


Only the registered members can see the link

مردی برای همیشه ی تاریخ

دکتر محمد مصدق در سال 1261 هجری خورشیدی در تهران، در یک خانواده اشرافی بدنیا آمد. پدر او میرزا هدایت الله معروف به «وزیر دفتر» از رجال عصر ناصری و مادرش ملک تاج خانم (نجم السلطنه) فرزند عبدالمجید میرزا فرمانفرما و نوه ی عباس میرزا ولیعهد و نایب السلطنه ی ایران بود. میرزا هدایت الله که مدت مدیدی در سمت «رییس دفتر استیفاء» امور مربوط به وزارت مالیه را در زمان سلطنت ناصرالدین شاه به عهده داشت، لقب مستوفی الممالکی را بعد از پسر عمویش میرزا یوسف مستوفی الممالک از آن خود می دانست، ولی میرزا یوسف در زمان حیات خود لقب مستوفی الممالک را برای پسر خردسالش میرزا حسن گرفت و میرزا هدایت الله بعنوان اعتراض از سمت خود استعفا نمود. بعد از مرگ میرزا یوسف، ناصرالدین شاه میرزا هدایت الله را به کفالت امور مالیه و سرپرستی میرزا حسن منصوب کرد.
میرزا هدایت الله سه پسر داشت که محمد کوچک ترین آنها بود. هنگام مرگ میرزا هدایت الله در سال 1271 خورشیدی محمد ده ساله بود، ولی ناصرالدین شاه علاوه بر اعطای شغل و لقب میرزا هدایت الله به پسر ارشد او میرزا حسین خان، به دو پسر دیگر او هم القابی داد، و محمد را «مصدق السلطنه» نامید. دکتر مصدق در خاطرات خود از دوران کودکیش می نویسد : «چون مادرم پس از فوت پدر با برادرم میرزا حسین وزیر دفتر اختلاف پیدا کرد، با میرزا فضل الله خان وکیل الملک منشی باشی ولیعهد (مظفرالدین شاه) ازدواج نمود و مرا هم با خود به تبریز برد. در آن موقع من در حدود دوازده سال داشتم ...»
محمد خان مصدق السلطنه پس از اتمام تحصیلات مقدماتی در تبریز همراه پدر خوانده اش، که بعد از جلوس مظفرالدین شاه بر تخت سلطنت به سمت منشی مخصوص شاه تعیین شده بود، به تهران آمد.
مصدق السلطنه با وجود سن کم در نخستین سال های خدمت در مقام مستوفی گری خراسان کاملا در کار خود مسلط شد و توجه و علاقه عموم را به طرف خود جلب نمود. در باره ی خدمات او در خراسان افضل الملک در کتاب افضل التواریخ چنین می نویسد : «میرزا محمد خان مصدق السلطنه را امروز از طرف شغل مستوفی و محاسب خراسان گویند، لیکن رتبه و حسب و نسب و استعداد و هوش و فضل و حسابدانی این طفل یک شبه ره سد ساله می رود. این جوان بقدری آداب دان و قاعده پرداز است که هیچ مزیدی بر آن متصور نیست. گفتار و رفتار و پذیرایی و احتراماتش در حق مردم به طوری است که خود او از متانت و بزرگی خارج نمی شود، ولی بدون تزویر و ریا با کمال خفض جناح کمال ادب را درباره ی مردمان بجای می آورد و نهایت مرتبه ی انسانیت و خوش خلقی و تواضع را سرمشق خود قرار داده است.»
مصدق السلطنه بعد از بازگشت به تهران در اولین انتخابات دوره ی مشروطیت نامزد وکالت شد. او به نمایندگی از طبقه ی اعیان و اشراف اصفهان در اولین دوره ی تقنینیه انتخاب گردید؛ ولی اعتبار نامه ی او بدلیل این که سن او به سی سال تمام نرسیده بود رد شد.
مصدق السلطنه در سال 1287 خورشیدی برای ادامه ی تحصیلات خود به فرانسه رفت و پس از پایان تحصیل در مدرسه ی علوم سیاسی پاریس به سوییس رفت و در این مرحله به اخذ درجه ی دکترای حقوق نایل آمد. بازگشت مصدق به ایران با آغاز جنگ جهانی اول مصادف بود. بعد از بازگشت به ایران مصدق السلطنه با سوابقی که در امور مالیه و مستوفی گری خراسان داشت به خدمت در وزارت مالیه دعوت شد. دکتر مصدق نزدیک به چهارده ماه در کابینه های مختلف این سمت را حفظ می کند تا اینکه سرانجام در حکومت صمصام السلطنه به علت اختلاف با وزیر وقت مالیه (مشار الملک) از معاونت وزارت مالیه استعفا می دهد و هنگام تشکیل کابینه ی دوم وثوق الدوله مجددا عازم اروپا می شود.
دکتر مصدق در خاطرات خود از دوران اقامت در سوییس که آن را «وطن ثانوی» خود می خواند می نویسد : «در آنجا بودم که قرارداد وثوق الدوله بین ایران و انگلیس منعقد گردید ... تصمیم گرفتم در سوییس اقامت کنم و به کار تجارت پردازم. مقدار قلیلی هم کالا که در ایران کمیاب شده بود خریده و به ایران فرستادم؛ و بعد چنین صلاح دیدم که با پسر و دختر بزرگم که ده سال بود وطن خود را ندیده بودند به ایران بیایم و بعد از تصفیه ی کارهایم از ایران مهاجرت نمایم. این بود که همان راهی که رفته بودم به قصد بازگشت به ایران حرکت نمودم ...»
دکتر مصدق سپس شرح مفصلی از جریان مسافرت خود از طریق قفقاز به ایران داده و از آن جمله می نویسد که چون کمونیست ها بر این منطقه مسلط شده بودند، به او توصیه کرده بودند که دست هایش را با دوده سیاه کند تا کسی او را سرمایه دار نداند !
دکتر مصدق اضافه می کند «... به دستور ژنران قنسول ایران در تفلیس اتومبیلی تهیه نمودند که با پرداخت چهل هزار مناتت مرا به پتروسکی برساند و از آنجا از طریق دریا وارد مشهد سر (بابلسر فعلی) شویم. ولی چند ساعتی قبل از حرکت خبر رسید که کمونیست ها دربند را تصرف کرده اند که از این طریق نیز مایوس شدم و چون ناامنی در تفلیس رو به شدت می گذاشت از همان خطی که آمده بودم به سوییس بازگشت کردم.»
بعد از بازگشت دکتر مصدق به سوییس، مشیرالدوله که به جای وثوق الدوله به نخست وزیری انتخاب شده بود، تلگرافی بعنوان مصدق السلطنه به سوییس فرستاد و او را برای تصدی وزارت عدلیه به ایران دعوت کرد. دکتر مصدق تصمیم گرفت از راه بنادر جنوب به ایران بازگشت کند.
در بازگشت دکتر مصدق به ایران از طریق بندر بوشهر، پس از ورود به شیراز بر حسب تقاضای محترمین فارس به والیگری (استانداری) فارس منصوب شد و تا کودتای سوم اسفند 1299 در این مقام ماند و برای ایجاد امنیت و جلوگیری از تعدی قدم های موثری برداشت.
با وقوع کودتای سید ضیا و رضا خان، دکتر مصدق تنها شخصیت سیاسی ایران بود که دولت کودتا را به رسمیت نشناخت و از مقام خود مستعفی گشت. پس از استعفا از فارس عازم تهران شد. ولی بنا به دعوت سران بختیاری به آن دیار رفت تا کابینه سید ضیا پس از 100 روز ساقط گردید.
با سقوط کابینه ضیا، وقتی قوام السلطنه به نخست وزیری رسید، دکتر مصدق را به وزارت مالیه (دارایی) انتخاب نمود که با قبول شرایطی همکاری خود را با دولت جدید پذیرفت.
با سقوط دولت قوام السلطنه و روی کار آمدن مجدد مشیرالدوله وقتی از مصدق خواسته شد که با سمت والی آذربایجان با دوت همکاری کند، با این شرط که ارتشیان تحت امر او در منطقه باشند، قبول کرد. از اواخر بهمن 1300 تا اواسط سال 1301 این ماموریت را پذیرفت، ولی در اواخر کار بخاطر سرپیچی فرمانده ی قشون آذربایجان از اوامرش بدستور رضا خان سردار سپه، وزیر جنگ وقت، از این سمت مستعفی گشت و به تهران بازگشت کرد.
در خرداد ماه 1302 دکتر مصدق در کابینه ی مشیرالدوله به سمت وزیر خارجه انتخاب شد و با خواسته ی انگلیسی ها برای دو ملیون لیره که مدعی بودند برای ایجاد پلیس جنوب خرج کرده اند به شدت مخالفت نمود و آب پاکی را بر دست وزیر مختار انگلستان ریخت.
پس از استعفای مشیرالدوله، سردار سپه به نخست وزیری رسید و دکتر مصدق از همکاری با این دولت خودداری ورزید.
دکتر مصدق در دوره ی پنجم و ششم مجلس شواری ملی به وکالت مردم تهران انتخاب و در همین زمان که با صحنه سازی سلطنت خاندان قاجار منقرض و رضا خان سردار سپه و نخست وزیر فعلی به مقام پادشاهی رسید، او قاطعانه با این انتخاب به مخالفت برخاست.



Only the registered members can see the link


زمانی که عمر مجلس ششم به پایان رسید و رضا شاه با دیکتاتوری مطلق فاتحه ی حکومت مشروطه و دمکراسی را خواند، دکتر مصدق طی سالیان دراز خانه نشین شد و در اواخر سلطنت پهلوی اول که همه ی رجال سابق یا از بین رفته بودند و یا دست بیعت به حکومت داده بودند، مصدق به زندان افتاد ولی پس از چند ماه آزاد شد و تحت نظر در ملک خود در احمد آباد مجبور به سکوت شد. رضا شاه در سال 1320 پس از اشغال ایران بوسیله ی قوای روس و انگلیس، از سلطنت برکنار گشت و به آفریقای جنوبی تبعید گشت و دکتر مصدق به تهران برگشت.
دکتر مصدق در انتخابات شورانگیز دوره ی 12 مجلس که پس از سقوط رضا شاه انجام شد، بار دیگر در مقام وکیل اول تهران قدم به مجلس نهاد و مورد تجلیل تمام ملت ایران قرار گرفت.
در انتخابات دوره ی 15 مجلس مداخلات نامشروع قوام السلطنه (نخست وزیر) و شاه مانع شد تا دکتر مصدق قدم به مجلس بگذارد و موجب شد که انگلیسی ها بتوانند قرارداد تحمیلی سال 1933 دوره ی رضا شاه را که بمدت 60 سال حقوق ملت ایران را از نفت جنوب ضایع می ساخت، در دولت ساعد مراغه ای تنفیذ سازند. خوشبختانه بر اثر فشار افکار عمومی مقصود انگلیسی ها تامین نشد و عمر مجلس پانزدهم سر رسید. در همین دوران بود که دکتر مصدق و همراهان وی اقدام به پایه گذاری جبهه ملی ایران نمودند ( 1328 ).
بر خلاف انتظار انگلیسی ها، در انتخابات مجلس 16 با همه ی تقلب ها و حمایت شاه و دربار صندوق های ساختگی آرا تهران باطل شد و هژیر وزیر دربار دست نشانده ی والاحضرت اشرف بقتل رسید و در نوبت دوم انتخابات، دکتر مصدق و گروهی از یارانش که هنوز دو سه نفری از آنها راه خیانت در پیش نگرفته بودند، به مجلس راه یافتند؛ که در همین مجلس پس از کشته شدن سپهبد رزم آرا، طرح ملی شدن صنایع نفت جنوب به رهبری دکتر مصدق تصویب شد و اندکی بعد در شور و اشتیاق عمومی دکتر مصدق به نخست وزیری رسید تا با کمک شخصیت بزرگ دیگری به نام آیت الله کاشانی که نقش مهمی در به صحنه آوردن نیروهای مذهبی به میدان داشت، قانون ملی شدن صنعت نفت را به اجرا در آورد.
در اردیبهشت ماه سال 1330 دکتر مصدق با تکیه به رای اعتماد اکثر نمایندگان مجلس به نخست وزیری رسید. نخستین اقدام دکتر مصدق پس از معرفی کابینه، اجرای طرح ملی شدن صنعت نفت بود.
به دنبال شکایت دولت انگلیس از دولت ایران و طرح شکایت مزبور در شورای امنیت سازمان ملل، دکتر مصدق عازم نیویورک شد و به دفاع از حقوق ایران پرداخت. سپس به دادگاه لاهه رفت و در احقاق حق ملت ایران به پیروزی دست یافت. در بازگشت به ایران سفری نیز به مصر کرد و در آنجا مورد استقبال پر شکوه ملت مصر قرار گرفت.
انتخابات دوره ی هفدهم مجلس بخاطر دخالت های ارتشیان و دربار به تشنج کشید و کار بجایی رسید که پس از انتخاب 80 نماینده، دکتر مصدق دستور توقف انتخابات حوزه های باقی مانده را صادر کرد.
دکتر مصدق برا ی جلوگیری از کارشکنی های ارتش درخواست انتقال وزارت جنگ به دولت را از شاه نمود که این درخواست از طرف شاه رد شد. به همین دلیل دکتر مصدق در 25 تیرماه 1331 در مقام نخست وزیری استعفا می کند.
یک روز بعد، مجلس، قوام السلطنه را به نخست وزیری انتخاب کرد و قوام السلطنه با صدور بیانیه ی شدید الحنی نخست وزیری خود را اعلام نمود.
مردم ایران که از برکناری دکتر مصدق شدیدا خشمگین بودند، در پی چهار روز تظاهرات و قیام های پیوسته در حمایت از دکتر مصدق، موفق به ساقط کردن دولت قوام گردیدند، و در 30 تیر 1331 دکتر مصدق بار دیگر به مقام نخست وزیری ایران رسید.
در روز 9 اسفند ماه 1331 دربار با کمک عده ای از افسران اخراجی و اراذل و اوباش تصمیم به اجرای طرح توطئه ای بر علیه مصدق کردند تا او را از بین ببرند.
نقشه از این قرار بود که شاه در آن روز به عنوان سفر به اروپا از پایتخت خارج شود و اعلام دارد که این خواسته ی دکتر مصدق است.
اراذل و اوباش نوکر دربار هم به بهانه ی جلوگیری از سفر شاه در مقابل کاخ شاه تظاهرات برپا کنند و هنگام خروج دکتر مصدق از دربار وی را به قتل برسانند. ولی از آنجایی که مصدق از نقشه اطلاع یافت توانست جان سالم بدر بَرَد و توطئه با شکست روبرو گشت.
به علت اختلافات شدید مجلس با دولت دکتر مصدق، و بدنبال استعفای بسیاری از نمایندگان مجلس، دولت اقدام به برگزاری همه پرسی در سطح کشور نمود تا مردم به انحلال یا عدم انحلال مجلس رای دهند. در این همه پرسی که البته به خاطر همزمان نبودن زمان انتخابات در تهران و شهرستان ها، و همچنین جدا بودن محل صندوق های مخالفان و موافقان انحلال مجلس مورد انتقاد بسیاری از منتقدان قرار گرفت؛ در حدود دو میلیون ایرانی به انحلال مجلس رای مثبت دادند و مجلس در روز 23 مرداد 1332 راسما انحلال یافت.
در روز 25 مرداد 1332 طبق نقشه ای که سازمان های جاسوسی آمریکا و انگلیس برای براندازی دولت مصدق کشیده بودند، شاه دستور عزل دکتر مصدق را صادر نمود و رییس گارد سلطنتی خویش، سرهنگ نصیری را موظف نمود تا با محاصره ی خانه ی نخست وزیر فرمان را به وی تحویل دهد. همچنین نیروهایی از گارد سلطنتی مامور بازداشت عده ای از وزرای دکتر مصدق گشتند. ولی نیروهای محافظ نخست وزیری با یک حرکت غافلگیر کننده رییس گارد سلطنتی و نیروهایش را خلع سلاح و بازداشت نمودند و نقشه ی کودتای 25 مرداد به شکست انجامید.
در روز 28 مرداد ماه 1332 دولت های آمریکا و انگلیس با اجرای نقشه ی دقیق تری دست به کودتای دیگری علیه دولت ملی دکتر مصدق زدند که این بار باعث سقوط دولت مصدق گشت. در این روز سازمان سیا با دادن پول به ارتشیان، اراذل و اوباش تهران آنها را به خیابان ها کشانید. بدلیل خیانت رییس شهربانی و بی توجهی رییس ستاد ارتش دولت مصدق، کودتاچیان توانستند به آسانی خود را به خانه ی دکتر مصدق برسانند و پس از چندین ساعت نبرد خونین گارد محافظ نخست وزیری را نابود کنند و خانه وی را پس از غارت کردن به آتش بکشانند. ولی دکتر مصدق موفق شد به همراه یاران خود از نردبان استفاده کند و به خانه ی همسایه ها پناه ببرد.
در این کودتا گروهی از یاران سابق دکتر مصدق نیز به بهانه ی مخالفت با مصدق با اجانب همکاری نمودند !
اعضای حزب کمونیست توده نیز که در روزهای 26 و 27 مرداد به بهانه ی هواداری از دکتر مصدق دست به اغتشاشات می زدند، در روز 28 مرداد هیچ عملی بر ضد کودتای آمریکاییان انجام ندادند.
در روز 29 مرداد دکتر مصدق و یارانش خود را به حکومت کودتا به رهبری ژنرال زاهدی تسلیم کردند.
در دادگاهی نظامی، دکتر مصدق با برملا کردن اسرار کودتای 25 و 28 مرداد چهره ی کودتاچیان را نزد جهانیان رسوا ساخت. در پایان دادگاه وی را به 3 سال زندان محکوم کردند و پس از گذراندن 3 سال زندان، دکتر مصدق به ملک خود در احمد آباد تبعید گشت و تا آخر عمر تحت نظارت شدید بود.
در سال 1342 همسر دکتر مصدق، خانم ضیاالسلطنه، در سن 84 سالگی درگذشت و دکتر مصدق را بیش از پیش در غم فرو برد. حاصل ازدواج وی و دکتر مصدق 2 پسر و 3 دختر بود.
در 14 اسفند ماه 1345 دکتر محمد مصدق بدلیل بیماری سرطان، در سن 84 سالگی دار فانی را وداع گفت. پیکر مطهر وی در یکی از اتاق های خانه اش در احمد آباد به خاک سپرده شد.

Only the registered members can see the link


برگرفته از تارنمای عصر ایران (Only the registered members can see the link) با اندکی ویرایش

درفش کاویانی
12-03-08, 18:11
دکتر پرویز داورپناه

سعدیا مرد نکونام نمیرد هرگز مرده آنست که نامش به نکویی نبرند

مردان بزرگ تاریخ هرگز نمی میرند. تاثیر شخصیت در تاریخ همچنان بحثی زنده است. قهرمانانی چون گاندی، نهرو و مصدق در مبارزات ضد استعماری و ضد استبدادی کشورشان برای کسب استقلال و آزادی هرگز فراموش نمی شوند و همیشه زنده ی جاویدند.
در تاریخ مبارزات ملت ایران برای کسب استقلال و آزادی نام مصدق چون مشعلی فروزان روشنایی بخش راه مبارزات مردم آزاده ی سرزمین ما و همیشه زنده و ماندگار است.

Only the registered members can see the link

مصدق، درس آزادی و استقلال را برای ما به یادگار گذاشت و به ما یاد داد که در دفاع از وطن خود، درمقابل دشمنانی که چشم طمع به ذخایر ملی ایران و تجزیه ی سرزمین عزیزمان دوخته اند، لحظه ای از پای ننشینیم.

دکتر مصدق امکانات زیادی داشت که عمری را در تنعم و آسایش سپری کند، اما هرگز چنین نکرد. زندگی او برای کسب آزادی و استقلال ایران، سراسر در زندان و تبعید گذشت.
محمدرضا شاه حتی به وصیت نامه ی مصدق که خواسته بود، در گورستان ابن بابویه، در کنار شهدای سی تیر دفن شود، وقعی نگذاشت و اکنون او در اطاق غذاخوریش در احمدآباد مدفون است.
در هفته های اخیر، بار دیگر خطر جنگ جدیدی در خاور میانه و حمله ی نظامی آمریکا به ایران فزونی یافته است.
ایران، چه در دوران قدیم و چه در عصر جدید، همواره با یکپارچگی و دلاوری در مقابل مهاجمان و بیگانگان و استعمارگران مقاومت و استقامت کرده است.
هر وقت بیگانگان برای ما نقشه ی آلترناتیو سازی ساخته اند، از طرف مزدورانشان به حربه ی ناجوانمردانه ی تحریک اقوام و عشایر دست زده و ملت ما را بجان هم انداخته اند.
در گذشته قیام قشقایی ها، فاجعه ی سمیرم، نهضت جنوب و ... از طرف انگلیسی ها ایجاد می شد و امروز آمریکا با سلطنت طلبان و بخشی از گروه های چپ و راست و احزاب کـُرد تجزیه طلب طرفدار سیاست آمریکا و آقای ارنست تیمرمن، عضو عالی رتبه ی سازمان جاسوسی آمریکا، سیا، وشخصیبت نئومحافظه کار امریکایی و وابسته به دولت آقای بوش نقشه ای در دست اجرا دارند و بعد از کنگره ی همبستگی در واشنگتن و نشست همبستگی پاریس، دنبال آلترناتیو سازی در ایران با شروع حمله ی نظامی آمریکا و تحریک اقوام و تجزیه ی ایران می گردند و از آنجا که با مقاومت و استقامت واعتراض شدید ملیون و ملی مذهبی ها و سوسیالیست ها و احزاب چپ مستقل در ایران و خارج از کشور مواجه شده اند، مصدق ستیزی را در صدر برنامه ی سیاسی خود قرار داده و هفته ای نیست که نوکران و جیره خوارانشان، ناسزاگویی و اهانت به دکتر محمد مصدق و رهبران ملی را، وسیله ی خوش خدمتی به سیا و جنگ طلبان آمریکایی و خاندان پهلوی نکنند.
کسی نیست از این طرفداران حقوق بشر !! و مجریان دموکراسی !! سوال کند : اگر «مصدق مرده است»، به آدم مرده که دیگر چوب نمی زنند.
گفتن اینکه اگر مصدق قبل از ملی شدن نفت می مرد، شخص دیگری این امر را انجام می داد، سخنی است بی پایه و نادرست، چون که در مصدق خصوصیاتی بود که در هیچ یک از مردان سیاست آن روز نبود.
مصطفی رحیمی به درستی می گوید :
«جامعه ی بشری کارخانه ی پشم ریسی نیست تا اگر دوکی از کار افتاد بیدرنگ یدکی آن را نصب کنند و کار تمام شود. افراد جامعه هم یک مهره از کل اند و هم در بردارنده ی کل ... در مورد پیشوایان روابط دشوارتر می شود، زیرا تاثیر متقابل پیشوا در جامعه و جامعه در پیشوا چنان عظیم است که شکافتن و تجزیه و تحلیل آن هم کار فیلسوف است و هم کار جامعه شناس ... تاریخ را چه کسی یا کسانی می سازند ؟ بحث هنوز داغ است. شاید بتوان گفت که سازنده ی تاریخ توده ها هستند. ولی هیچ تاریخی بی وجود پیشوایان فکری و سیاسی ساخته نمی شود.»
در طول مبارزات ملت ایران، اصالت و صحت عمل و مقاومت و ایستادگی دکتر محمد مصدق در برابر قدرت های استبدادی و استعماری، وی را بعنوان یک شخصیت قاطع و انحراف ناپذیر در رهبری نهضت ملی ایران مشخص و نمودارساخته است.
کوشش برای استقرار دموکراسی جز از طریق مبارزه با استبداد امکان پذیر نبود و مصدق در سراسر زندگی لحظه ای از مبارزه برای دموکراسی فارغ ننشست.
دفاع از استقلال کشور جز ازطریق مبارزه با استعمارگران امکان پذیر نبود و مصدق این امر را نیز نادیده نگرفت.
مصدق از یک طرف مورد علاقه و احترام ایرانیان وطن پرست است و از طرف دیگر دشمنان آزادی و استقلال ایران با وی سر عناد دارند.
آنچه دکتر مصدق در تاریخ ایران بر جای گذاشت، یک مکتب است. مکتب وطن دوستی و صداقت و ایثار.
مبارزه ی ملت ایران ذاتا و اساسا مبارزه ای است علیه استعمار خارجی و استثمار داخلی و چون این دو برای حفظ تسلط خود در ایران به قهر و زور متوسل می گردند، لذا مبارزه ی ملت ایران علیه استبداد و دیکتاتوری در آخرین تحلیل مبارزه ای است برای رهایی از استعمار و استثمار که در حقیقت دو روی یک سکه اند.
کودتای بيست و هشت مرداد، دولت دکتر مصدق را ساقط کرد ولی اصالت نهضت ملی و درستی اعتقادات و هدف های دکتر مصدق را به اثبات رساند و نشان داد که نهضت ملی ايران و دکتر مصدق و يارانش بدون انحراف در خط مستقيم آزادی و استقلال ملت ايران باقی ماندند و تا ايثار جان از پای ننشستند و يک قدم پا به عقب نگذاشتند.
امروز نیز نیروهای آزادی خواه و میهن دوست ایرانی که احقاق حقوق ملی مردم ایران، استقلال و آزادی و دموکراسی، همه ی هم و غم شان است هرگز در تشکیل رهبری و آلترناتیوسازی (جایگزین سازی) از سوی آمریکا و سیا و کودتاچیان بیست و هشت مرداد شرکت نمی کنند و از این خطر برای ایران غافل نیستند.
در نشست «همبستگی» پاریس هم که افراد قلیلی از سلطنت طلبان تا جمهوری خواهان چپ و احزاب کرد تجزیه طلب حضور داشته اند، سوال این است که چه چیز می توانست این افراد ناهمگون را گرد هم ﺁورد ؟
همانطور که از نام نشست پیداست ظاهرا این یک همایش همبستگی طرفداران دموکراسی و حقوق بشر زیر نظر «کنت تیمرمن» عضو عالی رتبه سازمان جاسوسی آمریکا، سیا، بوده است. اما هدف اصلی، در واقع ﺁلترناتیو سازی تحت امر سیا در ایران بعد از حمله ی نظامی آمریکا می باشد که در افغانستان و عراق نیز سابقه داشته است.
آقای کنت تیمرمن مدیر اجرایی «بنیاد دموکراسی در ایران» و کارشناس مسایل ایران در سال 1983 میلادی در مجله ی کوئین در اورشلیم می نویسد : «... اسرائیل برای اینکه ماندگار باشد، باید کشورهای بزرگ خاورمیانه درهم شکسته و تجزیه شوند.» و آنگاه مثال عراق را می زند با کرد و سنی و شیعه و مصر با قبطی و عرب و ترک و ... که آماده ی تجزیه اند.
و اکنون آقای تیمرمن دارد طرح نقشه ی تجزیه ایران و آلترناتیو سازی را با مشتی از بی حمیت ترین «ایرانی ها» آماده می کند.
تمام مدارک و شواهد نشان از آن دارد که کنفرانس پاریس برای استقرار مجدد پادشاهی در خاندان پهلوی با کمک نئومحافظه کاران امریکا و لابی اسرائیل، و تجزیه ی ایران تشکیل یافته بود.
این از وظایف مهم سازمان های سیاسی مستقل، دموکرات و ایران دوست است که فوری اسامی همکاران ایرانی آقای تیمرمن و سیا را برای اطلاع مردم منتشر کنند و بسیار هشیار باشند، زیرا که حضرات قصد دارند در کنگره ها و مجامع سازمان های اپوزیسیون نفوذ کرده و سیاست خصمانه و جنگ طلبانه ی آقای بوش و تیمرمن را توجیه کنند.
آقای تیمرمن و سیا اگر دل نگران دموکراسی و حقوق مردم ایرانند، بهتر است با نام کاذب «بنیاد دموکراسی در ایران» از بدیل سازی دست بردارند و آگاه باشند که دستشان رو شده و دیگر حنایشان رنگ ندارد.
اگر قرار باشد رژیمی، استقلال و دموکراسی را که لازم و ملزوم یکدیگرند، فدای منافع بیگانگان و دوام خود کند از آن مردم نیست.
سخن بر سر ادامه ی خدمت به استقلال و به آزادی است وگرنه چند صباحی ادامه ی قدرت بر خلاف آزادی، بمدد تعقیب و حبس و کشتار مخالفان از هر چکمه پوش و قداره بند بیگانه ای نیز مانند دوران آریامهری ساخته است.
تحکیم دموکراسی در حیطه ی سیاسی و بسط آن به همه ی شئون اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی جامعه، با سپردن اداره ی امور مردم در همه ی حیطه های کار و زندگی روزمره محلی و شهری و منطقه ای بدست ارگان های منتخب خود مردم میسر است.
ایران هرگز نخواهد مرد و مصدق نیز ماندگار است زیرا که میراث معنوی و راه سیاسی مصدق امروز نیز مانند گذشته تمام ارزش و فعلیت خود را حفظ کرده است و فرا رفتن در این راه نه از طریق حکومت آلترناتیو بیگانگان و نفی دموکراسی و استقلال و تجزیه ایران، بلکه فقط از راه تحکیم و بسط هر چه بیشتر دموکراسی و دفاع از تمامیت ارضی ایران ممکن خواهد بود.
دکتر پرویز داورپناه ـ 28 شهریور 1386