PDA

مشاهده نسخه کامل : پان ترکیست ها چگونه می اندیشند؟



درفش کاویانی
24-02-08, 11:09
پان ترکیست ها چگونه می اندیشند؟ (Only the registered members can see the link)

افسوس در این روزگار، نویسندگان سیاسی برای به كرسي نشاندن ايدئولژي هاي شخصي و فرقه اي خود، نشر ادعاهاي بی پایه و غیرمستند تاريخي و زبان شناختي را پيشه ي خود ساخته اند. مقاله ی اخیر جناب ماشالله رزمی نیز جزو چنین نوشتارهایی است که برای القاي فرضیه های نادرست سیاسی، اقدام به تحریف تاریخ و آمار و داده های زبانشناسی كرده است. (بنگرید به : ماشالله رزمی،ريشه‌های ترک‌ستيزی در ايران٬ ۱۲ تير٬ ۱۳۸۵٬ مندرج در پايگاه ايران-امروز، Only the registered members can see the link (Only the registered members can see the link)(
در این پاسخ کوتاه، من تنها به بخش تاریخ و آمار و داده های زبانشناسی جناب رزمی متمركز خواهم شد و بر همه روشن است که کسي که استدلال هایش بر اسنادي جعل استوار باشد، ناچار نتیجه گيري ها و توصيه هاي سیاسی او نيز نمي تواند راهگشای مسائل روز ايران باشد.

برای نمونه آقای رزمی می نویسند:
"پانایرانیست‌ها و ستایشگران زبان فارسی این امر را ناشی از برتری زبان فارسیبر زبان ترکی می‌دانند در صورتیکه از نظر زبان شناسی عکس قضیه صادق است. سازمان یونسکو موقعی که سال ١٩٩٩ را سال بزرگداشت « ده ده قورقود » اعلامکرد ، زبان ترکی را نیز سومین زبان با قاعده دنیا اعلام کرد که بیست وچهار هزار فعل دارد و همان زمان فارسی را سی و سومین لهجه عربی معرفی نمود."!!
حقیقت این است که یونسکو هرگز چنین ادعايي را درباره زبان هاي تركي و فارسي مطرح نكرده است و منشا اين خبر دروغين و وقيح، نشريه پان تركيسيتي اميد زنجان بوده است كه خيال بافانه و مغرضانه چنين ادعايي را نشر داده و در ميان پان ترك ها جا انداخته است.
بنگرید به :
«اطلاعیۀ یونسکو در مورد درجه بندی زبانها»، کتاب هفته، تهران، مورخ 25 اردبیهشت 1381
و همچنین به مقاله زیر:
دروغ های بزرگ دربارۀ آذربایجان، دکتر جلال متینی
Only the registered members can see the link (Only the registered members can see the link)

اما درباره اطلاق عنوان دده قورقود به سالي خاص از جانب يونسكو بايد گفت كه هرسال هر كشوري يكي از ميراث هاي فرهنگي خود را به يونسكو معرفي مي‌كند. دولت جمهوري آذربايجان هم دده قورقود را بدين منظور معرفي كرد و ايران هم اگر درستيادم باشد در آن سال ناصر خسرو يا يک شاعر ديگري را. بدين مناسبت در كشور مربوط كنگره اي برپا مي گردد و درباره‌ي آن شخص يا كتاب، مقالهخوانده مي‌شود. همين! در ايران براي فردوسي و سعدي و ديگر بزرگانملت ايران هم چنين جشن هايي گرفته شده است. نه اين كه – مثلا - ارمنستان يا فرانسهيا آلمان ٬ سالي را به مناسبت بوستان سعدي يا دده قورقود و غيره جشن گرفته باشند بلكه انها هم هر سال براي يكی از مشاهیر خود جشن مي گيرند. یونسکو هر سال از بسیاری از کشورها درخواست می کند که یکی از مشاهیر خود را معرفی کنند و یونسکو با حمایت آن کشور، جشن چنین شخصیت ها یا کتابی را می گیرد. برای نمونه تا کنون جشن سال های زردشت، فردوسی، ناصرخسرو، نصيرالدین طوسی با همت یونسکو برگزار شده اند. یونسکو جشن فردوسی را در سال 1990 گرفت و آن را به عنوان سال شاهنامه برگزید. همچنین ساله 2006 را یونسکو سال تمدن آریایی با درخواست کشور تاجیکستان ناميده است:
Only the registered members can see the link (Only the registered members can see the link)

بنابراین برخلاف نظر جناب ماشالله رزمی، یونسکو کاري استثنایی در این باره نکرده است. کشورهای گوناگونی براي بزرگداشت مشاهیر و کتابهای خود از یونسکو ياري می گيرند. درباره دده قورقود می توان به این نکته اشاره کرد که این کتاب را تا 200 سال پیش کسی نمی شناخته است و تنها دو نسخه از این کتاب در جهان موجود است. اما شاهنامه را شاهان تيموري و صفوی گرامي مي داشتند و نزدیک به هزار نسخه دستنويس از این کتاب از سراسر جهان پیدا می شود و خود این موضوع شاید بسنده ترین دليل براي ميزان تاثیرگذاري این دو اثر بر جامعه بشری باشد.
نکته سوم هم درباره شمار افعال فارسي است، و بر همه روشن است که داده هایی که جناب رزمی و پان ترکیستان به دروغ به یونسکو نسبت مي دهند، تمام پژوهشها را برنگرفته است. جناب رزمی در این باره نیز می نویسد:
« به نوشته دکتر خانلری در کتاب دستور زبان فارسی ، زبان فارسی تنها سیصد وچهارده فعل دارد»
اما درباره فعل. فارسي زباني است تركيبي و يك ريشه‌ي فعلي معين در تركيببا پيشوندها و پسوندها مبدل به انبوهي از افعال مختلف مي‌شود و لذا نيازيبه فراوان بودن ريشه‌ي فعلي در زبان فارسي وجود ندارد. ولي به آسانيمي توان واژگان زيادي را در فارسي فعل کرد. حتا واژگاني غيرفارسي را. براي نمونه در زبان فارسي از چند واژه تازي فعل ساخته شده است: فهميدن، رقصيدن، بلعيدن،..
گفتني است كه در کردي کرمانجی از واژگان تازي افعال بيش تري ساخته مي شود: کملاندين (کامل کردن)، الماندين (عالميدن يا عالم کردن يا ادب نمودن.)، فيکيرين (فکريدن يا همان فکر کردن ). دستور زبان کردی کرمانجی همانند فارسی است و بنابراین در فارسی هم می توان اگر نیازی باشد همین شیوه را به کار برد.
در ترکي نيز همين روش به كار رفته است و از واژگان اقتباسي فعل ساخته شده است:
آرزولاماق، بيزارلاماق، سازلاماق، تانشلاماق .. اين چهار واژه فارسي هستند:آرزو، بيزار، ساز، تانيش (که از دانش پارسی برگرفته شده است)پس توانمندي يك زبان ربطي به تعداد ريشه هاي فعلي آن ندارد چه به آساني ميتوان واژگان زيادي را مبدل بهفعل کرد. برای نمونه همين واژه آساني را مي توان به مصدر آساندن مبدل کرد و سپس گفت: مي آسانم،مي آسانند، می آسانیدند و ...
اما درباره شمار افعال در زبان فارسی در کتاب زیر حدود نزدیک به 2000 فعل از متون کهن آورده شده است:

راهنمای ریشه‌‌ی فعل‌های ایرانی؛ در زبان اوستا و فارسی باستان و فارسیکنونی، از دکتر محمد مقدم / فهرست فعل‌های فارسی با معناهای آن‌ها، محمدبشیر
Only the registered members can see the link (Only the registered members can see the link)

پس روشن است که جناب ماشالله رزمی برای به کرسی نشاندن حرفهای سیاسی اش، چگونه ادعاهاي دروغين نشريه امید زنجان را به عنوان سندي معتبر به کار برده و خوانندگان نوشته خود را فريب داده است و یا بدون پژوهش در زبانشناسی، نظر قطعی صادر میکنند.

جناب ماشالله رزمی می نویسند:
"در تاریخ هزار ساله حکومت ترکان در ایران فارس‌ها هرگز ستم فرهنگی احساسنکرده‌اند. حکام ترک هرستمی هم کرده‌اند عاری از ستم فرهنگی بوده و اینهمهدیوان شعر که ازشعرای فارس باقی مانده حتی یک بیت آن در باره ستم فرهنگینیست زیرا ترکان هرگز با زبان مردم تحت حاکمیت خود کاری نداشته‌اند وفارسیهمواره زبان شعر ، عربی زبان علم ودین و ترکی زبان قشون و دربار بوده است."

نخست این پرسش پيش می آید که این حاکمان چه قدر خود را ترک می پنداشتند؟ واقعيت آن است كه در زمان سلجوقيان تبارنامه ای برساخته بودند که نسب سبکتگین را به یزدگرد سوم، آخرین پادشاه ساسانی می رساند (تاریخ ایران کمبریج، جلد چهارم، انتشارات امیرکبیر، 1379، ص 145.) و سلطان محمود چنان در فرهنگ برتر ایرانی ذوب شده بود که فرخی سيستاني در وصف محمود می گوید:
زهی اندر جهانداری و بیداری چو افریدون//
زهی اندر نکوکاری و هشیاری چو نوشروان//
شاید همین نکته درباره هویت محمود و ريشه هاي فرهنگي شاهان ترک تبار ايران کافی باشد. اما روايت تاريخي زير نيز نشان مي دهد كه شاهان ترك تباري چون محمود غزنوي تا چه حد در فرهنگ ايراني ذوب شده و از ريشه هاي تركي خود فاصله گرفته بودند، به گونه اي كه ديگر ترك دانسته نمي شده اند:
سلطان محمود به خلیفه عباسی اعتراض میکند که چرا خاقان سمرقند (از شاخه منتسب به سلجوقیان) سه لقب دارد و خلیفه تنها به وی یک لقب دارد. اصرار سلطان محمود چنان بوده است که ده بار به خلیفه عباسی در این باره نامه می فرستد اما هر ده بار ناکام مي ماند. خواجه نظام المک نکته جالبی درباره بار یازدهم نقل می کند:
«... دیگربار (یعنی بار یازدهم) رسول پیش خلیفه فرستاد و گفت که چندین فتح‌ها در بلاد کفر کردم و هندوستان و خراسان و عراق مرا مسلم شد و ماوراءالنهر را بگرفتم و به نام تو شمشير مي‌زنم و خاقان که امروز از مطيان و دست‌نشاندگان من است او را سله لقب فرموده‌ای و من بنده را يکی با چنين خدمتها و هواخواهي‌ها...جواب آمد که لقب تشريفی باشد مرد را که بدان شرف او بيفزايد و بدان لقب جهانيان او را بشناسند...اما بدان که خاقان کم دانش است و ترک٬ التماس او را از جهت کم‌دانشی وفا کرديم..»
پرسش ديگر آن است كه چرا برای نمونه در دوران و دربار غزنویان حتا يك اثر به زبان ترکی نوشته نشده است؟ (در این مورد نیز بیشتر سخن خواهیم راند) آيا جز شفاهی بودن زبان تركي و چيرگي و سرآمدي زبان فارسي و علاقه مندي خواص و عوام به آن مي توان دليل ديگري را براي آن پیدا كرد؟ برخلاف ادعاي جناب ماشالله رزمی بايد گفت كه زبان فارسی تنها زبان شعر نبود. بلکه آثار گرانبهایی نثر زبان فارسی در این دروان هم داریم. آثار علمي و فلسفي ابوعلی سینا و ابوريحان، کتاب های فراوان خواجه عبدالله انصاری، تاریخ بیهقی، حدودالعالم، گشایش و رهایش ناصرخسرو، کیمیای سعادت غزالی، ذخیرۀ خوارزمشاهی در طب، سمک عیار .. آشكار است كه هيچ يك از این آثار به دربار وابستگي نداشتند.
حقیقت این است که هرچند حاکمان برهه هايي از تاريخ ايران ترک تبار بودند اما دبیران، وزیران، كارگزاران و بسی از درباریان این دوران ایرانی بودند و بنابراین زبان پارسی را به کار می بردند. البته خود آقای رزمی همناآگاهانه اعتراف كرده است كه چه کسی در طول تاريخ ايران ستمكار و چه كسي ستم ديده بوده است، چه به قول ايشانتركان بر ايرانيان هزار سال حكومت كردند. ايرانيان و فارسي زبانان در چهارده قرن اخير نخست به مدت دو قرن و نيم تحت سلطه تازيان مسلمانبودند و در اين مدت، فرمانروايي ايراني و فارسي زبان بر ايران زمين حكومتنكرده است. در يازده قرن و نيم اخير نيز به جز دوره كوتاهي، همواره ايران وايرانيان تحت ستم و سلطه قبايل ترك زرد پوست و تاتاران بوده اند و فرمانرواياني تركنژاد يا ترك زبان بر آنان حكومت مي كرده اند ، و بارها همين تركان سرزمينهاي آبادانايران را ويران و آثار تمدن را در اين كشور از بيخ و بن نابود كردند. همه‌يايرانيان اسير دست تركان بودند و در نتيجه اگر قرار باشد از ستم سخني به ميان آيد،بي ترديد بايد از ستم «تركان» حاكم به «ايرانيان» سخن گفت، به استناد شواهد بسيار و نه برعكس آن! حمله تركان نيمي از سرزمينايراني را و به ویژه بخش هاي بزرگي از آسياي ميانه كه سغدي - فارسي زبان بودند و شهرهايبزرگ و بي نظير مرو و بلخ و نيشاپور را از ميان برد. ‌‌در نقاط دیگر همايرانيان يا نابود گشتند يا زبانشان عوض شد و شواهد عيني زيادی نشان از حضور ايرانياندارد، برای نمونه همين آتشكده هاي زردشتي، كه به فرهنگ ايرانيان تعلق دارد. یکی از نقاط کشور که زبان ایرانی آن عوض شد همین آذربایجان است و این درست برخلاف دروغی است که جناب رزمی می گوید: اين که ترکان حاکم هرگز زبانشان را تحميل و جایگزین زبان هاي بومي نکردند. تركان نه تنها باعث نابودي زبان ايراني آذربايجان شدند بل كه زبان هاي ايراني خوارزم و سغد را نيز از ميان برداشتند و تركي را به جاي آن تحميل كردند. چنان كه در قفقاز و آناتولي نيز چنين كردند. مردمآذربایجانزبان ایرانیخود را به سبب فشارهمین ترکان حاکماز دست دادندوگرنه آنان نيزریشه و تبار ایرانیدارند. نابودی تمدن یونان در آناتولی کهن به دست تركان آسیب های جبران ناپذیری را به تمدن یونان وارد کرد.
پرسش اصلي آن است كه چرا حاکمان ترک ادبياتاختصاصي خود رابرای نمونه در دوران غزنویان توليدنکردند؟آیاآنها به سبب خودستیزبودن بهسوی ادبیات بیگانگانروي آورده بودند؟آیا هیچ قومیادبیات خودشرا از ادبیاتدیگران پست ترمی شمارد؟تنها پاسخی كه مي توان به اين پرسش داد اين است كه زبان ترکانبيابانگردو مهاجم و غیرایرانی حاکمبر سرنوشتايران وايرانيان – دست کم تا مدتچند قرن - از حد يكزبانمحاوره اي و عوامانه تجاوزنمی کرده است.برای نمونهترکان غزنویکه حتی يک اثرترکی باقینگذاشتندصاحب زبان وادب و فرهنگینبوند که آنرا در مناطقفرمانروايیخود به عنوان زبان اداریو ادبی به کارببرند.
اما ترکان حاکم غزنوی و سلجوقی چون خود فاقد فرهنگي ريشه دار بودند به زبان فارسی و ایرانیان در امر کشورداری نياز داشتند. در مقاله ای به سال 1986 دانشمندي ترکزبان به نام تورخان گنجه ای می نويسد:
«قبایل اغوز که بنیان ها قدرت سلجوقی را تشکیل می دادند، و سلجوقیان به گروهی از آنان تعلق داشتند، به لحاظ فرهنگی واپس گرا بودند و برخلاف دیدگاه اظهار شده از سوی برخی دانشمندان (اهل ترکیه)، فاقد زبانی نوشتاری بودند»
(Tourkhan Gandjei, “Turkish in Pre-Mongol Persian Poetry”, BSOAS, University of London, Vol. 49, No. 1,1986)
داستان «قوتات غوبيليك» (دانش سعادت آور) تأليف يوسف خاص حاجب در قرن 11در كاشغر سين كيانگ، شش هزار بيت را در بر مي گيرد كه سرآغاز ادبياتمردم ترك (ايغور؟) به شمار مي رود. در مقدمه این کتاب آمده است: عربچه تاجيكچه كتابلار اكوش بيزينگتيليميز چه بويومغي اُقوش. يعني: "به عربي و تاجيكي چنين كتابهايي بسيار است، به زبان ما فقط همين است. "
بهترین سند برای بي ريشگي زبان تركي در حوزه ادبيات و نوشتار همین نقل قول از این متن کهن ترکی اویغوری (كه با ترکی آذربایجانی و آناتولي و ترکمنی که ترکی اغوزی هستند متفاوت است) می باشد. كه البته آن نيز متعلق به ایغورها است و نه آذربایجان که در آن زمان هنوز ترکی – زبان ادبی نشده بود. جناب رزمی هم در این بار می نویسند:«ایلات ترک دامدار بودند و روستائیان فارس کشاورز و دهات کشاورزان در مقابلحرکت ایلات که بصورت نظامی سازمان یافته بودند قادر بدفاع و مقاومت نبودهاست.». حقیقت آن است که فرهنگ کشاورزی و شهرنشینی فرهنگی است که آثار ادبی و نوشتاري خلق می کند و برای همین هم ترکانی مانند غزنویان که بر ایران حکومت کردند، به زبان فارسی متوسل شدند. در این باره سفرنامه ابن فضلان نیز نکاتی درباره شیوه زندگي ترکان اغوز نوشته است که نشان می دهد آنها هنوز در قرن 9-10 میلادی بيابانگرد و غیرشهرنشین بوده اند.
باز به یکی ديگر از داده های غلط جناب رزمي نگاهي مي افكنيم:
«سلطان محمود غزنوی شاه ترک ایران چهارصد مداح فارس در دربار خود داشت که یکی از آنها ابوالقاسم فردوسی بوده است»
اصحاب علم و ادب مي دانند كه فردوسی توسی هرگز شاعر درباری (آن هم دربار غزنوي) نبوده و سرايش شاهنامه را نيز در زمان سامانیان آغاز كرده بود. البته جناب رزمي نام و نشاني از آن چهارصد شاعري كه مدعي است مداح محمود غزنوي بودند، نمي دهد.
جناب ماشالله رزمی باز در حوزه زبان شناسی که رشته ی وی نیست چنين افاضاتي را بيان مي كند:
«باستانگرایان و بعضی از شرق شناسان از جمله آرتور کریستن سن معتقدند که گسترشسواد و اداره کشور با حساب و کتاب و جمع آوری مالیات و ثبت و ضبط در آمدومخارج در ایران در دوره ساسانیان انجام گرفته و معمول شده است و چون زبانحکومت در آن دوره نوعی پارسی بوده لذا پایه کار دیوانی به این زبان گذاشتهشده و چون شغل دیوان نیز مانند همه مشاغل در گذشته موروثی بوده و پسر کارپدر را ادامه می‌داده لذا علیرغم تغییر سلسله‌ها زبان و سیستم مالیات گیریتغییرنیافته است. اغلب دبیران هم از زبان « هزوارش » استفاده کرده‌اندیعنی نوشته‌اند گوشت و برای حاکم عرب خوانده‌اند « لحم » و برای حاکم ترکخوانده‌اند « ات ». احمد کسروی نیز متداول شدن زبان فارسی در امر نوشتن رااز زمان ساسانیان می‌داند. این استدلال از آنجا ضعیف است که می‌دانیم زبانفارسی دری امروزی بعد از اسلام و از آسیای مرکزی به ایران آمده است وپارسی باستان همانقدر با فارسی امروز بیگانه است که هر زبان خارجی دیگر.»

در پاسخ به ادعاهاي بي پايه جناب رزمي بايستي به چند نکته اشاره کنیم:
1)زبان پهلوی بدون هزوارش نیز کتابت شده است که متون مانوی و متون پازند نمونه های خوبي از آن می باشند. همچنین هزوارش خود زبان نیست که حاکمان ترک و عرب آن را به کار ببرند، بلکه هزوارش همان لوگوگرام یا نماد است. زبان چینی نمونه خوبی از این نوع خط است که هر واژه ای خود دارای یک نماد است و به جای خواندان آواها، خود نماد واژه معنی واژه را بازگو میکند.
2)در اوایل دوران حاكميت اعراب اموی، امور دیوانی و مالیاتی همه به زبان پارسی انجام می گشت. تا آن كه در حدود هشتاد قمري در زمان حجاج بن يوسف زبان ديوان از پارسي (در واقع پهلوي یا همان پارسی میانه) به عربي برگردانده شد (نك. فرهنگ ايران پيش از اسلام و آثار آن در تمدن اسلامي و ادبيات عرب، دكتر محمد محمدي، 1374، ص 95).
3)زبان فارسی دری خود گویش خراسانی زبان پارسی میانه (پهلوی) می باشد كه پس از اسلام گسترش يافته و بر ديگر گويش هاي ايراني اين سرزمين چيره شده است. ولی ریشه پهلوی زبان پارسی کنونی را می توان به آسانی ثابت کرد. جناب ماشالله رزمی، پارسی باستان را با پارسی میانه در اینجا اشتباه می گیرد. پارسی باستان زبان پادشاهان هخامنشی بود و پهلوی (پارسی میانه) ریشه در پارسی باستان دارد. مروری بر چند واژه متعلق به هر سه زبان پارسی باستان و میانه و نو گواهي آشکار بر وجود پیوند ميان اين سه زبان ايراني است:
Aspa (پارسی باستان) > asp (پارسی میانه) > اسب (فارسی)
Kāma (پارسی باستان) > Kām (پارسی میانه) > کام (فارسی)
Daiva (پارسی باستان) > dēw (پارسی میانه) > دیو (فارسی)
Drayah (پارسی باستان) > drayā (پارسی میانه) > دریا (فارسی)
Dasta (پارسی باستان) > dast (پارسی میانه) > دست (فارسی)
Bāji (پارسی باستان) > bāj (پارسی میانه) > باج (فارسی)
Brātar (پارسی باستان) > brādar (پارسی میانه) > برادر (فارسی)
Būmi (پارسی باستان) > būm (پارسی میانه) > بوم (فارسی)
Martya (پارسی باستان) > mard (پارسی میانه) > مرد (فارسی)
Māha (پارسی باستان) > māh (پارسی میانه) > ماه (فارسی)
Vāhara (پارسی باستان) > wahār (پارسی میانه) > بهار (فارسی)
Stūnā (پارسی باستان) > stūn (پارسی میانه) > ستون (فارسی)
Šiyāta (پارسی باستان) > šād (پارسی میانه) > شاد (فارسی)
Duruj / drauga (پارسی باستان) > drōgh (پارسی میانه) < دروغ (فارسی)
پیوند ایران و فارس نیز در متون کهن بارها گواهی گردیده است، چنان که حمزه اصفهانی می نویسد (تاریخ پیامبران و شاهان، ترجمه جعفر شعار، انتشارات امیرکبیر، 1367، ص 2): «آریان که همان فرس است در میان این کشورها قرار دارد و این کشورهای شش گانه محیط بدان اند، زیرا جنوب شرقی زمین در دست چین، و شمال در دست ترک، میانه جنوب در دست هند، رو به روی آن یعنی میانه شمالی در دست روم و جنوب غربی در دست سودان و مقابل آن یعنی شمال غربی در دست بربر است».
برای آگاهی خوانندگان از پیوند و ارتباط کامل زبان فارسی کنونی با زبان پارسی میانه (پهلوی) نمونه هایی از نوشته های پهلوی را در زیر نقل می کنیم تا آشکار شود که حقیقتأ زبان فارسی کنونی ادامه زبان پهلوی عصر ساسانی است:
1) قطعه شعری به زبان پهلوی (متون پهلوی، جاماسپ آسانا، گزارش سعيد عريان، 1371، ص 96):


Dārom andarz-ē az dānāgān


Az guft-ī pēšēnīgān


Ō šmāh bē wizārom


Pad rāstīh andar gēhān


Agar ēn az man padīrēd


Bavēd sūd-ī dō gēhān
برگردان فارسی:
«دارم اندرزی از دانایان
از گفته ی پیشینیان
به شما بگزارم (= گزارش دهم)
به راستی اندر جهان
اگر این از من پذیرید
بُوَد سود دو جهان».
2) بخشی از کارنامه ارشیر بابکان که یکی از متون معتبر و مهم پهلوی است:


pad kārnāmag ī ardaxšīr ī pābagān ēdōn nibišt ēstād kū pas az marg ī alaksandar ī hrōmāyīg ērānšahr 240 kadag-xwadāy būd. spahān ud pārs ud kustīhā ī awiš nazdīktar pad dast ī ardawān sālār būd.
pābag marzobān ud šahryār ī pārs būd ud az gumārdagān ī ardawān būd. ud pad staxr nišast. ud pābag rāy ēč frazand ī nām-burdār nē būd.
ud sāsān šubān ī pābag būd ud hamwār abāg gōspandān būd ud az tōhmag ī dārā ī dārāyān būd ud andar dušxwadāyīh ī alaksandar ō wirēg ud nihān-rawišnīh ēstād ud abāg kurdān šubānān raft.
برگردان فارسی:
«در كارنامه اردشير بابكان ايدون نوشته شده است كه پس از مرگ اسكندررومي، ایرانشهر را ۲۴۰کدخدای بود. اسپهان و پارس و سامانهاي نزديك بهآن ها در دست سالار اردوان بود. بابك شهريار و مرزبان پارس و از گماردگاناردوان بود و در (شهر) استخر نشيمن داشت. بابك را هيچ فرزند نام برداری نبود.و ساسان، (كه) شبان بابك بود، همواره همراه با گوسفندان بود و از تخمه دارايدارايان بود. و اندر دژخدايي (= حكومت بد) اسكندر به گريز و نهان- روششده بود و با كُردهاي شبان مي رفت».

بدون هیچ تردیدی هر فرد فارسی زبانی می تواند بیشینه این نوشته های پهلوی را دریابد و از این رو بدیهی است که میان زبان فارسی کنونی و زبان پهلوی پیوند و ارتباط کامل و مستقیمی وجود دارد و زبان فارسی ادامه همان زبان پهلوی ای است که در کتیبه های ساسانی و متون پهلوی (مانند کارنامه اردشیر بابکان) گواهی گردیده است. آشکار است که زبان های ایرانی دیگر، مانند سغدی و پارتی و خوارزمی نیز بر زبان فارسی کنونی تاثیراتی داشته اند اما پایه اصلی این زبان همان زبان پهلوی است (بریتنیکا: زبانهای ایرانی).
در همین زمینه، خوب است مقایسه ای نیز میان زبان انگلیسی کنونی و زبان انگلیسی کهن انجام دهیم. زبان انگلیسی امروزی ریشه در زبان انگلیسی کهن دارد. زبان انگلیسی کهن اثری مشهور و حماسی به نام بئوولف از حدود نهصد سال پیش دارد. اما این داستان را هیچ فرد انگلیسی زبان امروزی نمي تواند بفهمد و تنها با گذراندن دوره های مخصوص می توان زبان انگلیسی کهن را آموخت و متون آن را خواند. برای نمونه چند سطری از همان حماسه بئوولف را به زبان انگلیسی کهن می آوریم:


oretmecgas æfter æþelum frægn:


"Hwanon ferigeað ge fætte scyldas


græge syrcan ond grimhelmas


heresceafta heap? Ic eom Hroðgares
و برگردان انگلیسی امروزی آن:
asked of the heroes their home and kin
"Whence, now, bear ye burnished shields
harness grey and helmets grim
spears in multitude? Messenger, I, Hrothgar's
با مراجعه به این صفحه خواهید دید که یک فرد انگلیسی زبان قادر به فهم متون انگلیسی کهن نمي باشد:
Only the registered members can see the link (Only the registered members can see the link)
اما در مقابل، یک ایرانی کنونی نه تنها اشعار رودکی و فردوسی کهن تر از داستان بئوولف را در می یابد، بل که می تواند متن های پارسی میانه (پهلوی) را نیز کمابیش به خوبی بفهمد. در حالیکه یک ترکزبان از ترکیه کنونی نمیتواند سروده هاي شاعران کلاسیک ترکی-گوی را دریابد زیرا اتاترک و همفکرانش بسیاری از واژگان پارسی و عربی را از زبان ترکی عثمانی حذف كرده اند.
برای اطلاعات بیشتر در مورد پيوستگي ميان زبان پارسی باستان و فارسي میانه و فارسي نو علاقه مندان می توانند به اين کتاب ها مراجعه نمايند:
+ هزاره های پرشکوه: داريوش احمدي، انتشارات گرگان، 1384، ص 35-33
+ راهنمای زبان های ایرانی، جلد اول و دوم ، ويراستار: پرفسور روديگر اشميت، انتشارات ققنوس، 83-1382
+ تاريخ زبان فارسي: محسن ابوالقاسمي، انتشارات سمت، 1380
+ Gilbert Lazard, “The Rise of the New Persian Language” in Cambridge History of Iran, vol. IV, 1975

ادعای سراپا بی بنیان و باطل پان ترک ها برضد زبان فارسی، نه تنها گواه عمق دروغ پردازی و پریشان گویی آنان، بل که نمودار احساس حقارت آنان در برابر شکوه زبان فارسی و احساس نفرت آنان نسبت به زبان فرهنگ ساز و فرهنگ پرور و ملی ایرانیان است.

اين گفته جناب رزمي: « در انستیتوی لوموند عرب در پاریس شاه نامه فردوسی را گذاشته‌اند و فردوسیرا عرب معرفی می‌کنند و هیچ آکادمیسینی هم تاکنون اعتراض نکرده است.»
نشان می دهد كه وي چگونه از اخبار و اسناد ساختگي به دلخواه خود بهره برداري مي كند (مانند گزارش دروغین امیدزنجان) بي آن حقايق تاريخي را مد نظر خود قرار دهد. بر همه روشن است که انستیتوی لوموند در اين موضوع اشتباه کرده است (البته اگر اصل خبر راست باشد، كه بعيد مي نمايد!) و اگر کسی اعتراضی نکرده است براي آن است كه كسي از چنین ماجرایی مطلع نبوده است. وگرنه ایرانی بودن فردوسی آشكارتر از آفتاب است. این برداشت نادرست و بازی با اسناد را می توانیم در جمله های زیر جناب رزمی (كه متني بر همان جعليات وقيح نشريه پان تركي اميد زنجان است) مشاهده کنیم:
«نظریهسوم به رابطه زبان با دین تکیه می‌کند. طبق این نظریه خط و زبان در گذشتهاز دین تبعیت می‌کرده است این امر نه فقط در ایران بلکه کم و بیش در سایرجوامع نیز صادق بوده است.
زبان دینی مسلمانان ، عربی و خط آنان قرآنی بوده است. زبان فارسی بعد ازاسلام آوردن فارس زبانان آنچنان با زبان عربی مخلوط شده است که محققینزبان فعلی فارسی را لهجه‌ای از زبان عربی می‌دانند و این ادعا بی دلیلنیست زیرا تاریخ می‌گوید که گلستان سعدی بمدت هفتصد سال یعنی تا باز شدنمدارس جدید ، تنها کتاب آموزش زبان فارسی در هر مکتب و مدرسه‌ای بوده است. در بعضی از قسمتهای گلستان در صد کلمات عربی از کلمات فارسی بیشتر است ومقدمه گلستان با این جملات شروع می‌شود:
«منت خدای را عز و جل که طاعتش موجب قربت است و به شکر اندرش مزیدنعمت ، هر نفسی که فرو میرود ممد حیات است و چون بر می‌آید مفرح ذات ، پسدر هر نفسی دونعمت موجوداست و برهر نعمتی شکری واجب»چنانکه ملاحظه می‌شود اکثریت کلمات این جملات عربی است.
دیوان حافظ نیز با مصرعی از اشعار یزید بن معاویه شروع می‌شود:
الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلهاسبک و وزن اشعار حافظ هم درست شبیه اشعار یزید است.
تمام اشعار فارسی نیز از رودکی تا نیما یوشیج ، سبک و وزن عروضیدارند و همه سبک‌ها از عربی اقتباس شده. جالب اینکه عرب ، رجز را شعرنمی‌شناسد و شاهنامه فردوسی چیزی جز رجز خوانی نیست و خود فردوسی دراثردیگرش بنام یوسف وزلیخا افسوس می‌خورد که عمرش را برای سرودن شاهنامهتلف کرده است.
بدون کم ارزش شمردن زبان فارسی و با احترام به کسانی که این زبان را دوستدارند باید پذیرفت که زبان فارسی لهجه‌ای از زبان عربی است و این وابستگیاز شیرینی آن نمی‌کاهد و اگر قاتل زبان‌های دیگر نباشد برای همه محترم است.
ساکنان فلات ایران قبل از ساکنان آسیای مرکزی مسلمان شده‌اند و ترک‌ها ازقرن هشتم میلادی به بعد اسلام آورده‌اند و خط قرآنی را انتخاب کرده‌اند وزبان فارسی بعلت نزدیکی اش به زبان عربی ، زبان کتابت دیوان شده است زیراتمام اصوات زبان عربی را می‌شود با اصوات فارسی تطبیق کرد و خواندن کلماتفارسی برای اعراب هم آسان است و بطور خلاصه می‌شود گفت که زبان فارسی بعلتنزدیکی اش به زبان عربی در واقع زبان دینی مسلمانان بوده است ولی این امردر مورد زبان ترکی صادق نبوده است و اصوات زبان ترکی با خط و زبان عربیقابل تطبیق نیست اکثر اسلام شناسان و عرب شناس‌ها قادر به خواندن و فهمیدنمتون تاریخی فارسی هستند زیرا فارسی در دوران قرون وسطی خیلی به عربینزدیک بوده و بدین جهت کسی که عربی بلد نباشد نمی‌تواند ادعا کند که بهادبیات فارسی کاملا مسلط است.
در انستیتوی لوموند عرب در پاریس شاه نامه فردوسی را گذاشته‌اند و فردوسیرا عرب معرفی می‌کنند و هیچ آکادمیسینی هم تاکنون اعتراض نکرده است.
در قبرستان پرلاشز پاریس بر سنگ قبر غلامحسین ساعدی نمیشنامه نویس تبریزی، نامش را با خط نستعلیق حک کرده‌اند و هر وقت توریست‌ها از کنار اینمقبره رد می‌شوند ، راهنمای توریستی ساعدی را نویسنده عرب معرفی می‌کند.
به این ترتیب انتخاب زبان فارسی از طرف سلاطین ترک دلیل دینی داشته و سادهبودن این زبان نیز دلیل دیکر انتخاب آن بوده ولی بخاطر همین سادگی و مختصربودنش زبان علمی محسوب نمی‌شود. که بنوشته دکتر خانلری در کتاب دستور زبانفارسی ، زبان فارسی تنها سیصد وچهارده فعل دارد .»
برای رد ادعاهای دروغین نقل شده در بالا، نخست بايد گفت كه جناب ماشالله رزمی حتی نمیتوانند نام یک پژوهشگر واقعی را معرفی کنند که زبان فارسی را جزو زبانهای هندواروپایی نداند. تنها سند وی همان خبر جعلی امید زنجان بود که به یونسکو چسبانده اند. اما برای رد نظر جناب رزمی ما به سه سند از زبان ترکی نگاه کنیم.
نخستين اثر منظوم ترکي اغوزي را دولتشاه سمرقندي ذکر کرده است. حسن اغلو، شاعر اين قطعه تركي، از خراسان است. خوب است به اين شعر نگاهي بيافكنيم:آپاردى كؤنلومو بير خوش قمر اوز٫ جانفزا ديلبر٫نه ديلبر!؟ ديلبر-ى شاهيد٫ نه شاهيد!؟ شاهيد-ى سرورمن اؤلسم٫ سن بت-ى شنگول٫ صوراحى ائيله مه غولغول!
نه غولغول!؟ غولغول-ى باده٫ نه باده!؟ باده-يى احمرباشيمدان گئچمه دى هرگيز٫ سنينله ايچديييم باده٫نه باده!؟ باده-يى مستى٫ نه مستى!؟ مستى-يى ساغرشها! شيرين سؤزون قيلير٫ ميصيرده هر زامان كاسيد٫نه كاسيد!؟ كاسيد-ى قييمت٫ نه قييمت!؟ قييمت-ى شككرتوتوشمايينجا در آتش٫ بليرمز خيصلت-ى عنبر٫نه عنبر!؟ عنبر-ى سوزيش٫ نه سوزيش!؟ سوزيش-ى ميجمرازلده جانيم ايچينده٫ يازيلدى صورت-ى معنى ٫نه معنى!؟ معنى-يى صورت٫ نه صورت!؟ صورت-ى دفترحسن اوغلو سنه گرچى٫ دوعاچىدير٫ ولى صاديق٫نه صاديق!؟ صايدق-ى بنده٫ نه بنده!؟ بنده-يى چاكرميشود گفت که بيشتر واژگان اين شعر فارسي هستند. اما در مقابل بنگريد به کهن تريننمونه هاي شعر فارسي، مثلا رودكي يا فردوسي، كه در آن ها واژگانبيگانه‌ي ترکي يا تازي در اقليت محض اند. اما اين شعر ترکي پر از واژگان فارسي است: خوش، جانفزا، دلبر، نه، سرور، من، شنگول، غلغل، باده،هرگز، مستي، شه (شاه)، شيرين، هر، زمان، آتش، سوزش، کاسد، شکر، ممجر، دقتر،بنده ، گرچه، ولي، مه، بي، چاکر، جان، و ...ان واژگاني هم کهفارسي نيستند بيشتر تازي اند! (قمر، شاهد، ساغر،قيمت، خصلت، مجمر، معني، صورت، دعا، صادق) و تعدادي هم يوناني هست مانند عنبر. گفتني است كه در طول هزار و دويست ساله ادبيات فارسي حتا یک شعر نيز نمي توان يافت كه در اين حد واژگان تركي داشته باشد. (بجز اشعار ملمع که به قصد دوزبانه نوشته شده اند).
همچنین بنگرید به این شعر از قلمرو عثمانیان:

صبحدم بلبل نیاز ایدیکجه گلدی نازه گل
راز عشقی در میان ایتدی آچیلدی تازه گل
اولدی صحن باغدا پیدا گل افشانلارینه
حاصلی دوندی چمن بزمنده آتشباز گل
اویمادی بیرگون هوای بلبل شوریده یه
میل ایدر دائم نسیم صبح ایله پروازه گل
بیریره جمع ایله-میش اوراق ناز و شیوه-یی
رشته جانندان ایتمیش بلبلون شیرازه گل
گوگلره ایرگوردی باقی غلغل عشقون سنون
سالمادین روی زمینه حسن ایله آوازه گل
در این شعر واژگان پارسی و سپس عربی بیش از واژگان ترکی اند!
یا به این عبارت فضولی، شاعر معروف ترکزبان عراقي بنگریم. از مقدمهء حديقه‌ السعداء فضولي:
"...اگر چه عبارت تركيده بيان واقع دشوار در، زيرا اكثرا الفاظي ركيك وعباراتي ناهموار در. اميد در كه همت اوليا اتمامنه مساعدت و انجامنهمعاونت قيله."

در این عبارت بیشتر واژگان فارسی و عربی می توان دید تا ترکی! گرهاد دوفر، ترکشناس نامدار آلماني، نیز به اين حقیقت روشن اشاره کرده است که زبان فارسی در ترکی بسیار بیشتر اثرگذاشته است تا زبان ترکی در فارسی. دکتر اصغر دلبری پور، عضو هیئت علمی دانشگاه آنکارا نیز در این باره نوشتاری مستند و مستدلی نوشته است:
Only the registered members can see the link (Only the registered members can see the link)

پس اگر نحوه استدلال جناب ماشالله رزمی را بخواهيم مبنا قرار دهيم، به راحتي مي توانيم بگوییم که زبان ترکی گویشی از زبان فارسی است، در حالی که مي دانيم زبان ترکی یکي از شاخه هاي زبان هاي آلتایی است، همانگونه که زبان فارسی، یک زبان آریایی، از شاخه زبانهای هندواروپایی می باشد و هرگز هیچ پژوهشگر زبانشناسی سخني به جز اين نمي تواند بگويد و هرگز نمي توان زبان شناسي را در جهان سراغ گرفت كه با توهمات جناب رزمي درباره زبان تركي و فارسي همسو و همداستان باشد.
به تاكيد بايد گفت كه وجود شماري وامواژه تازي در زبان فارسي موجب انحراف و خروج آن از رده و جايگاه زبان شناختي اش نمي شود. زبان فارسي به لحاظ اصول زبان، بنياددستوری،تغيير آواها،و ريشه شناسی آن، در جهان به عنوان عضوي از گروه زبانهای ایرانی شاخه هندواروپایی شناخته مي شود. زبانهای دیگر ایرانی مانند کردی و پشتو و تالشی و .. همه جزو این شاخه دیرینه میباشند. زبان انگليسی هم 55درصدش فرانسهو لاتين است،ولی انگليسیامروز دنبالههمان انگليسیقديم بئوولف وچاسره. می توان گفت که زبان انگلیسی واژگان بیگانه بیشتري از فارسی دارد اما با این همه زبان انگلیسی یک زبان ژرمانیک و جزو خانواده ژرمانیک زبانهای هندواروپایی حساب می شود.
About 80 percent of the entries in any English dictionary are borrowed, mainly from Latin. Over 60 percent of all English words have Greek or Latin roots. In the vocabulary of the sciences and technology, the figure rises to over 90 percent.
Only the registered members can see the link
ترجمه:
حدود 80 درصد واژگان زبان انگلیسی از لاتین میباشند. بيش از 60% واژگان انگلیسی ریشه یونانی و لاتینی دارند. در واژگان دانشی و فن-آوری، این درصد به 90% افزایش می ابد.
در این باره دکتر جلیل دوستخواه نیز پاسخ بسنده ای داده اند:
Only the registered members can see the link (Only the registered members can see the link)

دانشنامه جهانی بریتنیکا (سال 2006) نیز مینویسد:

The Indo-Iranian group consists of Indic languages and Iranian languages. Persian (or Farsi) is an Iranian language. So are Pashto (or Pushtu), spoken in Afghanistan and Pakistan; and Kurdish, spoken in Kurdistan. Baluchi, spoken mostly in Pakistan and Iran, also is an Iranian language. Sanskrit is an Indic language. It is the oldest living Indo-European language, and is now used chiefly as the sacred language of Hinduism. Hindi, the leading language of northern India, and Urdu, the national language of Pakistan, are also Indic languages.
(ترجمه: گروه زبان هاي هندوايراني شامل زبان هاي هندي و ايراني است. پارسي يا فارسي كه زبان ايراني است، چنان كه پشتو، زباني در افغانستان و پاكستان بدان تكلم مي وشد؛ و كردي، زباني كه در كردستان بدان سخن گفته مي شود؛ بلوچي، زباني كه بيش تر در پاكستان و ايران بدان تكلم مي شود، نيز زبان هايي ايراني اند. سنسكريت يك زبان هندي است و كهن ترين زبان زنده هندواروپايي است، و اينك عمدتاً به عنوان زبان مقدس دين هندو به كار مي رود. هندي، زبان اصلي شمال هند، و اردو، زبان ملي پاكستان، نيز زبان هايي هندي اند.)
بنابراین به جز جناب رزمی، که براي توهين به زبان فارسي ناگزير به بهره برداري از سند جعلي و وقيح نشريه اميد زنجان شده، امروزه همگان می دانند که به لحاظ دستور زبان، واژگان بنیادی، و ریشه شناسي، زبان پارسی یک زبان هندواروپایی است و با زبانهای بلوچی، پشتو، کردی، تالشي و ... همخانواده است.

درباره علمی بودن زبان فارسی مي توان به کتابهای فارسی کهن ابوعلی سینا (دانشنامه علايی و رگ شناسي)، التفهيم ابوريحان، و ذخیره خوارزمشاهی(اسماعیل جرجانی) و رهایش و گشایش و جامع الحكمتين ناصر خسرو و کتابهای کهن دیگر اشاره کرد، كه آثاري بسيار ارزنده و پرمحتوا هستند. همه اینها نشان دهنده آن است که زبان فارسی ظرفیت آن را دارد كه يك زبان علمی باشد. اگر امروز زبانهای شرقی (و همچنین عربی) از کاروان تمدن عقب افتادند، به سبب انگیزه های سیاسی است تا آن كه به ذات آن زبان ها مربوط باشد. در این راستا می توان نمونه اي خوب از ظرفيت هاي زبان فارسي را در زمينه علم اختر-فیزیک در اینجا یافت:
Only the registered members can see the link (Only the registered members can see the link)
همچنین دکتر حسابی نیز نشان داده است که زبانهای هندواروپایی (مشخصا زبان فارسي) توانمندی بالایی در واژه سازی، بویژه در دامنه واژه های دانشیک دارند:


Only the registered members can see the link (Only the registered members can see the link)



جناب ماشالله رزمی با وجود ناآگاهی كامل خود از علم زبانشناسی، می خواهد که دیگران توهمات نادرست وی را درباره زبان فارسی بپذیرند! همان طور كه در نوشتار حاضر نشان داده شده است، جناب ماشالله رزمی نه استاد زبانشناسی است و نه استاد تاریخی و تنها دستاويزش براي حمله به زبان فارسي و پرستش و تقديس زبان تركي، همان خبر جعلی نشريه امید زنجان بود که به یونسکو منسوب کرده اند. شاید زبان پارسی از معدود زبان هایی در جهان باشد که مي تواند آثار بزرگي را بدون به كار بردن حتا يك واژه بيگانه بیافریند. نمونه آن، کلیله و دمنه دکتر احمد آجودانی است كه يكسره به فارسي سره نوشته شده است.

اما یکی از دروغ های دیگر پان ترکیست انتساب داستان یوسف و زلیخا به فردوسی است، و جناب رزمي به پي روي از نويسنده معلوم الحال، ناصر پورپيرار، براي بي ارزش جلوه دادن شاهنامه جاودانه فردوسي كوشيده است كه سرايش اين اثر سست و ضد شاهنامه اي را به فردوسي نسبت دهد. اما بي پايگي اين انتساب مغرضانه كاملا آشكار است (نك. هزاره هاي پرشكوه، همان، بخش 1-3) و بیش از 50 سال است که از سوی محققین ایرانی و خارجی به طور کامل اين واقعيت نشان داده شده است.
بنگریده به:
Only the registered members can see the link (Only the registered members can see the link)
و همچنین دانشنامه بریتنیکا سال 2006 زیر فردوسی و همچنین دانشنامه ایرانیکا باز زیر فردوسی همه این نکته را ذکر کردند.


جناب ماشالله رزمی مینویسند:
« از شاهکارهای ادبی فارسی تمجید می‌شود بدون اینکه گفته شود تمامی این آثار با حمایت سلاطین ترک خلق شده‌اند»
شاهنامه فردوسي، آثار خرقانی، خواجه عبدالله انصاری، عطار نیشاپوری، مولوی، ناصر خسرو، بلعمی، مولوي، داراب نامه طرطوسی، سمک عیار.. و هزاران ها اثر دیگر هیچ وابستگی به دربار سلاطین ترک نداشتند! بنابراین روشن نیست که جناب رزمي چرا واژه «تمامی» را در این جا به کار برده است!
جناب ماشالله رزمی مینویسند:
"اصرارغیر منطقی بر این ادعای بی اساسکه سی میلیون ترک در ایران ترک نیستند و اقوام مهاجم ترک بزور زبان آنانرا تغییر داده‌اند ، غیر از ترک ستیزی نمیتواند نام دیگری داشته باشد."
نخستين مساله، موضوع آمار است که معلوم نیست جناب رزمی از کجا سی ملیون ترکزبان را در ایران پیدا کرده است. بعداً در این باره بیشتر سخن خواهيم گفت. اما حقیقت اینست که از آذربایجان پیش از دوران ايلخانان هيچ سندي به زبان تركي به موجود نيست در حالی که شاعران و نويسندگان آذربايجاني پيش از اين دوره، مطلقا، و پس از اين دوره، غالبا، آثار خود را به زبان پهلوي و فارسي آفريده اند. اين واقعيت به خوبي ریشه ایرانی مردم آذربایجان را آشكار مي سازد.
جالب آن كه کهن ترین سند زبان ترکی ، يعني كتيبه هاي ارخون، به دوران پس از اسلام (سده هشتم ميلادي) متعلق بوده و در مغولستان واقع است، اما از آذربايجان سندي كهن تر از دوران ساساني در دست است كه به زبان پارسي ميانه نوشته شده است و در مشكين شهر واقع است:Only the registered members can see the link (Only the registered members can see the link)
برگردانمتن اين كتيبه ي ارسي ميانه اي به پارسي امروزين چنين است:«ماه مهر سال 27 (پادشاهي) شاپور،شاه شاهان، پسر هرمزد—آنگاه که من ، نرسه ي ... گوبدان – اين دژ را که فرخ ... پينهاده بود،به نام ايزدان و فره ي شاه شاهان در هفت سال به پايان رساندم.
اينک ،شاه زاده ، نجيب زاده، يا آزاده اي که بدين راه آيد و اين دژ رابپسندد، پس رواننرسه ي .. را آفرين گويد. تو که اين دژ را نمي پسندي، پس دژي بساز که از اين بهترباشد!»
اين نقل قول از دانشنامه بریتانيكا (زير واژه اغوز) نيز به خوبي گوياي موضوع است:

These Turks came to form the bulk of the population there, and one Oguz tribal chief, Osman, founded the Ottoman (Only the registered members can see the link) dynasty (early 14th century) that would subsequently extend Turkish power throughout the eastern Mediterranean. The Oguz are the primary ancestors of the Turks of present-day Turkey. Little is known about the origins of the Turkic peoples, and much of their history even up to the time of the Mongol conquests in the 10th–13th centuries is shrouded in obscurity. Chinese documents of the 6th century AD refer to the empire of the T'u-chüeh as consisting of two parts, the northern and western Turks. This empire submitted to the nominal suzerainty of the Chinese T'ang dynasty in the 7th century, but the northern Turks regained their independence in 682 and retained it until 744.The Orhon inscriptions (Only the registered members can see the link), the oldest known Turkic records (8th century), refer to this empire and particularly to the confederation of Turkic tribes known as the Oguz (Only the registered members can see the link); to the Uighur, who lived along the Selenga River (in present-day Mongolia); and to the Kyrgyz, who lived along the Yenisey River (in north-central Russia). When able to escape the domination of the T'ang dynasty, these northern Turkic groups fought each other for control of Mongolia from the 8th to the 11th century, when the Oguz migrated westward into Iran and Afghanistan.In Iran the family of Oguz tribes known as Seljuqs (Only the registered members can see the link) created an empire that by the late 11th century stretched from the Amu Darya south to the Persian Gulf and from the Indus River west to the Mediterranean Sea. In 1071 the Seljuq sultan Alp-Arslan defeated the Byzantine Empire at the Battle of Manzikert and thereby opened the way for several million Oguz tribesmen to settle in Anatolia.
(= درباره خاستگاه مردمان ترك آگاهي هاي اندكي موجود است، و بخش عمده اي از تاريخ آنان حتا تا زمان فتوح مغولان در سده هاي 13-10 م. در پرده ابهام است. اسناد چيني سده ششم م. به امپراتوري تو- چوئه، كه مركب از دو بخش، تركان شمالي و تركان غربي بود، اشاره مي كنند. اين امپراتوري در سده هفتم به حاكميت صوري دودمان چيني تانگ گردن نهاد، اما تركان شمالي در 682 استقلال خود را بازيافتند و تا 744 حفظ كردند. كتيبه هاي ارخون، كهن ترين نوشته‌ي شناخته شده ي تركي (سده هشتم)، بدين امپراتوري و به ويژه به اتحاديه قبايل ترك معروف به اغوز؛ نيز به ايغورها، كه در امتداد رود سلنگا (اينك در مغولستان) مي زيستند؛ به قرقيزها، كه به موازات رود يني سئي (اينك در روسيه) مي زيستند اشاره دارد. اين دسته هاي تركان شمالي، هنگامي كه موفق به رهايي از استيلاي دودمان تانگ شدند، براي تسلط بر مغولستان از سده هشتم تا يازدهم، آن گاه كه اغوزها به سوي غرب به ايران و افغانستان مهاجرت كردند، به نبرد با يك ديگر پرداختند. در ايران يكي از تيره هاي قبايل اغوز، معروف به سلجوقيان، در اواخر سده يازدهم امپراتوري اي را پديد آوردند كه از آمودريا تا خليج فارس در جنوب، و از رود سند تا درياي مديترانه در غرب گسترده بود. در 1071 سلطان سلجوقي آلپ ارسلان امپراتور بيزانس را در نبرد منزيكرت شكست داد و در نتيجه آن راه اسكان چندين ميليون ايلياتي اغوز در آناتولي گشوده شد. اين تركان به گونه توده اي از مردمان بدين سرزمين وارد شدند، و يكي از قبيله سالاران اغز، به نام عثمان، دودمان عثماني را بنيان نهاد (اوايل سده 14) كه سپس نيروي تركان را در سراسر مديترانه شرقي گسترش داد. اغوزها نياكان اصلي تركان تركيه كنوني هستند)

پروفسور پیتر گلدن (Only the registered members can see the link (Only the registered members can see the link))
در صفحه 386 کتاب خود که جامع ترین و کامل ترین کتابی است که درباره تاریخ گروه های مختلف ترک چاپ شده است روند ترکی زبان شدن آذربایجان را به سه مرحله بخش کرده است.
نخست ورود سلجوقیان و مهاجرت قبایل اغوز به ناحیه آذربایجان و آران و آناتولی، دوم حمله مغولان که بیشتر سربازان شان ترک تبار بودند، و سوم دوران صفویان که بسیاری از قبايل تركزبان قزلباش از ترکیه به ایران سرازیر شدند.


Peter B. Golden, An introduction to the history of the Turkic peoples: Ethnogenesis and state-formation in medieval and early modern Eurasia and the Middle East, (Otto Harrassowitz (Wiesbaden) 1992
پروفسور احسان یارشاطر نیز روند ترک زبان گشتن آذربایجان را در داشنامه ایرانیکا زیر گویش آذری شرح داده است:
1)نخستین مهاجرت ترکان اغوز به آذربایجان در زمان غزنویان آغاز میشود. قطران تبریزی كه در اين دوران مي زيسته است، در اشعارش حملات و تاراج هاي تركان را در آذربايجان سخت نكوهيده است و همين نكته دليلي استوار و خدشه ناپذير بر بيگانگي این مهاجمان با آذربايجان مي باشد. براي نمونه:
زماني تازش ايشان به شروان اندرون بودي / زماني حمله ي ايشان به آذربايگان اندر
نبود از تازش ايشان كسي بر چيز خود ايمن / نبود از حمله ايشان كسي بر مال خود سرور
چه ارزد غدر با دولت، چه ارزد مكر با دانش / اگر چه كار تركان هست غداري و مكاري
كمر بستند بهر كين شه تركان پيكاري / همه يكرو به خونخواري، همه يكدل به جراري
هميشه عزم ايشان بود بر تاراج و بر كشتن / چو باشد عزم شان آن گونه، باشد حال شان اين سان
2)در زمان سلجوقیان گروه انبوهی از قبایل ترک به منطقه آذربایجان و آران رو می آوردند و در دوران اتابکان نیز تعداد انها افزایش می باید.
3)حمله مغولان به ایران نیز بسیار تاثیرگذار بود زیرا بیشینه سربازان مغولها نیز ترک تبار بودند.
4)دوران قراقویونلو و آق قویونلو و همچنین دوران صفویان نیز روند ترکی زبان شدن آذربایجان را قدرت میبخشد.

اما درباره زبان بومي و اصلي آذربايجان اسناد روشن و خدشه ناپذيري در دست است:ابن نديم در الفهرست (قرن 9 میلادی) مي‌نويسد (1381، ص 22):
فأما الفهلوية فمنسوب إلى فهله اسم يقع على خمسةبلدان وهي أصفهان والري وهمدان وماه نهاوند وأذربيجان وأما الدرية فلغة مدن المدائنوبها كان يتكلم من بباب الملك وهي منسوبة إلى حاضرة الباب والغالب عليها من لغة أهلخراسان والمشرق و اللغة أهل بلخ وأما الفارسية فتكلم بها الموابدة والعلماء وأشباههموهي لغة أهل فارس وأما الخوزية فبها كان يتكلم الملوك والأشراف في الخلوة ومواضعاللعب واللذة ومع الحاشية وأما السريانية فكان يتكلم بها أهل السواد والمكاتبة فينوع من اللغة بالسرياني فارسي
(= اما فهلوي منسوب است به فهله كه نام پنج شهر است: اصفهان و ري و همدان و ماه نهاوند و آذربايجان. و دري لغت شهرهاي مداين است و درباريان پادشاه بدان زبان سخن مي‌گفتند و منسوب است به مردم دربار و لغت اهل خراسان و مشرق و لغت مردم بلخ بر آن زبان غالب است. اما فارسي كلامي است كه موبدان و علما و مانند ايشان بدان سخن گويند و آن زبان مردم اهل فارس باشد. اما خوزي زباني است كه ملوك و اشراف در خلوت و مواضع لعب و لذت با نديمان و حاشيت خود گفت‌وگو كنند. اما سرياني آن است كه مردم سواد بدان سخن رانند).
مسعودي(قرن دهم میلادی) در التنبيه و الاشراف مي‌نويسد (1381، ص 74-73):
فالفرس أمة حد بلادها الجبال منالماهات وغيرها وآذربيجان إلى ما يلي بلاد أرمينية وأران والبيلقان إلى دربند وهوالباب والأبواب والري وطبرستن والمسقط والشابران وجرجان وابرشهر، وهي نيسابور،وهراة ومرو وغير ذلك من بلاد خراسان وسجستان وكرمان وفارس والأهواز، وما اتصل بذلكمن أرض الأعاجم في هذا الوقت وكل هذه البلاد كانت مملكة واحدة ملكها ملك واحدولسانها واحد، إلا أنهم كانوا يتباينون في شيء يسير من اللغات وذلك أن اللغة إنماتكون واحدة بأن تكون حروفها التي تكتب واحدة وتأليف حروفها تأليف واحد، وإن اختلفتبعد ذلك في سائر الأشياء الأخر كالفهلوية والدرية والآذرية وغيرها من لغاتالفرس.
(= پارسيان قومي بودند كه قلم‌روشان ديار جبال بود از ماهات و غيره و آذربايجان تا مجاور ارمنيه و اران و بيلقان تا دربند كه باب و ابواب است و ري و طبرستان و مسقط و شابران و گرگان و ابرشهر كه نيشابور است و هرات و مرو و ديگر ولايت‌هاي خراسان و سيستان و كرمان و فارس و اهواز با ديگر سرزمين عجمان كه در وقت حاضر به اين ولايت‌ها پيوسته است، همه‌ي اين ولايت‌ها يك مملكت بود، پادشاه‌اش يكي بود و زبان‌اش يكي بود، فقط در بعضي كلمات تفاوت داشتند، زيرا وقتي حروفي كه زبان را بدان مي‌نويسند يكي باشد، زبان يكي است وگر چه در چيزهاي ديگر تفاوت داشته باشد، چون پهلوي و دري و آذري و ديگر زبان‌هاي پارسي).

ابن حوقل (سده 4 ق.) در سفرنامه خود مي نويسد (1366، ص 96):
زبان مردم آذربايجان و بيش تر مردم ارمنيه فارسي است، و عربي نيز ميان ايشان رواج دارد.
هر اين سه سند ارزشمند به ايراني بودن زبان مردم آذربايجان تصريح مي‌كنند وبه صراحت آنان را جزو ايرانيان مي‌دانند. هیچ سندی از زبان ترکی پیش از دوران ایلخانیان از آذربایجان بر کاغذ و کتاب و چوب و چرم و سنگ در دست نيست که با استناد بدان ها ريشه مردم آذربایجان را ترکی بدانیم. جالب است که پان ترکیستها امروز شخصیتی غیرترکزبان و ایرانی تبار به نام بابک خرمدین را نماد حرکتهای ضدایرانی خود کرده اند در حالی که تبار بابک خرمدین را اسناد کهن به خوبي روشن ساخته اند:
Only the registered members can see the link (Only the registered members can see the link)

در پژوهش هاي جديد نيز بدين حقيقت تصريح شده است. برای نمونه پروفسور مارک ویثو در دانشگاه اکسفورد در کتاب معروف خود می نویسد:
Only the registered members can see the link (Only the registered members can see the link)
“Azerbaijan was the scene of frequent anti-caliphal and anti-Arab revolts during the eighth and ninth centuries, and Byzantine sources talk of Persian warriors seeking refuge in the 830s from the caliph’s armies by taking service under the Byzantine emperor Theophilos (p.195)…Azerbaijan had a Persian population and was a traditional centre of the Zoroastrian religion…(p.203)…The Khurramites were a…Persian sect, influenced by Shiite doctrines, but with their roots in a pre-Islamic Persian religious movement (p.215)”.
[Whittow, Mark, The Making of Byzantium: 600-1025, Berkley: University of California Press, p.195, 203, 215,1996].
(ترجمه: آذربايجان صحنه شورش هاي ضدخليفه اي و ضد عربي بسياري در طي سده هاي هشتم و نهم بود، و منابع بيزانسي از جنگجويان پارسي اي سخن مي گويند كه در دهه 830 م. با پذيرش خدمت به امپراتور بيزانس، ثئوفيلوس، از دست سپاه خليفه جان به در بردند ... آذربايجان جمعيتي پارسي داشت و كانون سنتي دين زرتشتي بود ... خرم ديني يك فرقه ايراني تاثير گرفته از آموزه هاي شيعه بود، اما ريشه هاي آن در جنبش ديني پيش – اسلامي ايران قرار داشت).
این منبع نيز به صراحت بابک خرمدین را ایرانی تبار و غیراغوز تبار می داند.
بنابراین یکی از آسیب ها و زیان های حکومت های ترک، زدودن زبان فارسی و زبانهای همریشه با آن در سرزمين هاي کهن ایرانی بوده است، و اين واقعيت خود پاسخی است بر ادعای گزاف آناني که حکومت های ترکان را عاری از ستم فرهنگی می دانند، زیرا همین حکومت هاي ترك بودند كه باعث شدند نیمی از سرزمینهایي كه پیش از اسلام هویت ایرانی داشتند امروز این هویت را از دست بدهند! ذكراين نکته سنده باشد که ترکیه امروزی روزگاری یک سرزمین ارمنی و یونانی نشین بود و امروز همه آنها نابود شده اند و این هم نوعي دیگر از ستم فرهنگی این حکومت هاي ترك می باشد.
نمونه ديگر نابودي زبان ايراني خوارزم به دست تركان است؛ زباني كه دانشمند بزرگ خوارزمي، ابوريحان بيروني، در باره آن مي نويسد:
و أماأهلخوارزم، وإن کانوا غصنا ً من دوحةالفُرس
(ترجمه: ولی مردم خوارزم، آنان شاخه ای استوار از درخت پارسیان هستند).
که اصل عربی آن را میتوان اینجا نیز دید:
Only the registered members can see the link (Only the registered members can see the link)
اما درباره چگونگي ترك زبان شدن منطقه آذربايجان، بهزاد بهزادي در مقدمه كتاب «فرهنگ آذربايجاني- فارسي» (1369، ص 10) مي‌نويسد:
«حقيقت تاريخي اين است كه ‌آذربايجاني ايراني است و به زبان تركي تكلم مي‌كند. اين كه چگونه اين زبان در بين مردم رايج شد٬ بحثي است كه فرصت ديگر مي‌خواهد. مثال زير مي‌تواند براي همه اين گفت‌و‌گوها پاسخ شايسته باشد. آهالي آستارا طالش هستند و تا پنجاه سال پيش كه نگارنده به خاطر دارد پيران خانواده ما به اين زبان تكلم مي‌كردند و اكثريت عظيم اهالي نيز به زبان طالشي صحبت مي‌كردند. در دهات اطراف شايد تعداد انگشت‌شماري تركي بلد بودند. ... اينك بعد از پنجاه سال در شهر آستارا تعداد انگشت‌شماري طالشي مي‌‌دانند يا ميفهمند و در بين اهالي روستاها نيز تركي زبان متداول است. اهالي بومي طالش هستند (نگارنده نيز از خانواده‌ طالش است) ولي زبان متداول از طالشي به تركي آذري تغيير يافته است».
اين بيت محمدحسين شهريار نيز كاملا گوياي اين مطلب است:
اختلاف لهجه، مليت نزايد بر كسي / ملتي با يك زبان كم تر به ياد آرد زمان

اما درباره تبار آذربایجانی ها، هرچند بر همه تاریخدانان روشن است که تركان اصيل مردمان زردپوست ساكن آسیای میانه اي هستند، اما آزمایش های ژنتیکي انجام شده در ایران نيز ثابت كرده است ژنتيك ايرانيان آذربايجاني ارتباطي با تركان اصيل ندارد و با ژنتيك ديگر مردمان ايراني پیوسته است:
Only the registered members can see the link (Only the registered members can see the link)
اما آزمايش هاي انجام شده در قفقاز و تركيه نيز گوياي آن اند که تنها حدود 10% مردم ترکیه ژنهایی را دارند که خاستگاه آن آسیای میانه است. همچنین مردمان جمهوری آذربایجان به ارمنیهای قفقاز و ارمنستان از لحاظ ژنتیک نزدیکتر هستند تا به ساکنین ترکزبان ترکیه.
Only the registered members can see the link (Only the registered members can see the link)
Only the registered members can see the link (Only the registered members can see the link)

آقای لوئیس لوکا کوالی سفروزا نیز در کتاب مشهور خود ، نوشته است که اثر ژنهای اقوام ترک بر ساکنان ترکزبان کنونی ترکیه بسیار ناچیز است و شمار اشغالگران ترک نسبت به جمعیت بومی چندان نبوده است.
(Luigi Luca Cavalli-Sforza , in “Genes, People and Languages”, 2000, pg 152).
بنابراین جدل های صدساله انجام شده بر سر ریشه هاي مردم آذربايجان را بايد تمام شده تلقي كرد.

نکته جالب اینست که پان ترکیستها همواره به حکومت پهلوی می تازند و آن را به ترك ستيزي محكوم مي كنند، اما نه تنها مادر رضاشاه که نامش نوش آفرین بود، آذربايجاني بود، بلکه زن رضاشاه و زن محمدرضاشاه نیز آذربايجاني بودند. تنها شاید پدر رضاشاه از اهالی مازندران بوده است هرچند برخی او را نیز قفقازی میدانند. در حکومت پهلوی همانند حکومت كنوني ايران آذربایجانی های بسياري مشارکت داشتند. طبیعی است که زبان مشترک ایران نیز همواره فارسی بوده است زیرا این سنت از دیرباز موجود بوده است و در انقلاب مشروطه نیز زبان فارسی به عنوان زبان رسمی تصویب شده بود. خود پان ترکیستان نیز اعتراف می کنند که ایرانیان وطنپرستی مانند کسروی، کاظم زاده، تقی زاده.. همه آذربایجانی بودند. و نيز آقایانی مانند خلخالی و خامنه ای كه هیچ میانه ای با باستان پرستان و پان ایرانیستان نداشته اند و همین آقاي خلخالی به جهت آن كه می خواست تخت جمشید را با خاک یکسان کند مورد ستایش پان ترکیستان است. پان ترکیستها بجای آن كه در راه آباداني و پيشرفت و اتحاد کشور ایران بكوشند، همواره در پی تخریب تمدن ایرانی با جعل و فریب اند.

جناب رزمی می نویسد:
« توهینبه ترک‌ها در همین مدت سه بار منجر به شورش عمومی شده است. یکبار درسال١٣٥٨بدنبال مقاله صادق خلخالی تحت عنوان « بهانه‌ها را از دست دشمنانباید گرفت » که در آن به آیت اله شریعتمداری توهین شده بود وگفته بود کهاطرافیان شریعتمداری ساواکی هستند، تبریز را به شورش کشید و منجر به اشغالرادیو و تلویزیون تبریز گردید.»
معلوم نیست چرا صادق خلخالی که خود اهل خلخال است و بدترین توهین ها را به کورش کبیر و ایران باستان کرده است، در این جا جزو باستانگرایان و پان ایرانیستان و شوونیست های خیالی جناب رزمی به شمار آمده، و مقاله اش در نقد يك روحاني ديگر توهین به ترکها قلمداد شده است. آیا توهین هایی که در برخی از روزنامه ها به آیت الله منتظری و آیت الله طالقانی شده است، توهین به قومیتهای دیگر است!؟!؟ آیا چنین برداشت های نادرستی نشانگر ایران ستیزی پان ترکیستان نیست؟

همچنین جناب رزمی می گوید:
« باردیگر درسال ١٣٧٤ بدنبال پخش پرسشنامه « فاصله اجتماعی » از طرف صدا وسیمای جمهوری اسلامی درمحلات مختلف تهران که در آن یازده سوال توهین آمیزاز قبیل ، اگر روزی قصد ازدواج داشتید حاضرید با یک فرد ترک ازدواج کنید‌؟آیا حاضرید بافردی ترک در یک اطاق همکار باشید؟ آیا حاضرید در محله‌ای کهاکثریت آنها ترک هستند مسکن بگیرید‌؟ آیا حاضرید با فردی ترک رفت و آمدداشته باشید ، اورا به خانه خود مهمان کنید و یا به خانه آنها بروید‌؟... تبریز را متشنج کردو دانشگاه تبریز را به طغیان وا داشت»
وي سپس به نوشتار خودش و یک مجله پان ترکیست دیگر به نام تریبون ارجاع می دهد. اي كاش وي دست کم یک سند معتبر و شناخته شده را براي اثبات ادعاي خود معرفي می کرد. معلوم نیست خبری که در نشريه تریبون آمده است مانند همان خبری که روزنامه امید زنجان به دروغین به یونسکو چسپانده است، جعلی باشد یا نه. اما بدون شک با تاكيدي كه بر خبر جعلی نشريه اميد زنجان که به دروغ به یونسکو نسبت داده شده بود، مي كند، و با توجه به ادعاهاي بي پايه اي كه جناب رزمي در عين ناآگاهي از علوم تاريخ و زبان شناسي در اين حوزه ها كرده است ، بایست به دیگر آثار و اسناد وی به چشم تردید نگريست.

جناب رزمی مینویسند:
"گاها نیز بعضی از کردها که خود و حقوقشان بوسیله پان ایرانیست‌ها پایمالشده است برای مخالفت با ترک‌ها به همان گفتارهای پان ایرانیست‌ها متوصلمی‌شوند ، بدینجهت ترک‌ها ی معتقد به اصالت ترکی می‌گویند: «ترک غیر از ترک دوستی ندارد»
حقیقت این است که رهبر یکی از مهمترین شاخه های حزب پان-ایرانیست، يعني داریوش فروهر کُرد بوده و با احزاب کردستانی هم رابطه خوبی داشته است. اما محدوديت هاي کردها در ایران بيش تر به دليل سنی مذهب بودن آنان است. برای نمونه در استان آذربایجان غربی که بیشتر اهالی آن کردزبان اند، دولت جمهوری اسلامی تمام امور را به شیعه مذهبان آذری واگذار نموده است. ظلم و ستمي كه کردها در ترکیه متحمل مي شوند بر همه جهان آشكار است. اما از همه جالب تر این است که زبانزدي كه جناب رزمي نقل كرده (ترک غیر از ترک دوستی ندارد) براي نخستين بار آتاترک به زبان آورده است و این خود نشان می دهد که تفکرات جناب ماشالله رزمی از کجا سرچشمه می گیرد. و از همین رو است که گروهای تندرو و افراطی در اغتشاشات اخیر شمال غرب چنین شعارهایی را برضد ارمنی‌ها، فارس‌ها، کردها، روس‌ها و غیره (كه هر يك در برهه اي از تاريخ دشمن تركيه بوده اند) می دادند.

پاسخ دکتر امیر خنجی نکات خوبی را در پاسخ به پان ترکیستهاي تجزيه طلب دربردارد:
Only the registered members can see the link (Only the registered members can see the link)

در نهایت بایست گفت که تمامی کشورهای پان ترکیست و طرفداران تزهای اتاترک مشكلات قومی شدیدتری نسبت به ایران دارند. ترکیه نمونه بارز آن است که 5000 دهکده کرد را ویران نموده و 30000 کرد را در دو دهه اخیر به قتل رسانده است.

کشور ازبکستان سخت ترين ستم ها را نسبت به تاجیکان بومی منطقه كرده است:
Only the registered members can see the link (Only the registered members can see the link)

همچنین سیاستهای تبعیض آمیز دولت جمهوری آذربایجان نه تنها موجب شد که ارمنیان قره اباغ از آن كشور جدایی جویند، بلکه حرکتهای قومی تالشیان و لزگیان و کردها را نیز موجب شده است:
Only the registered members can see the link (Only the registered members can see the link)
Only the registered members can see the link (Only the registered members can see the link)
Only the registered members can see the link (Only the registered members can see the link)
Only the registered members can see the link (Only the registered members can see the link)
Only the registered members can see the link (Only the registered members can see the link)

بنابراین پان ترکیستها در هیچ کدام از کشورهای چندقومی که ترکان بر آن حکومت می کنند قادر نبودند و نیستند که مسئله های قومی خودشان را حل کنند و با اين حال امروزه کوشش می کنند برای ایرانیان آذربایجانی هویتي جداگانه و متمايز بتراشند و تخم نفرت و کینه را بین ایرانیان بکارند و همه مردمان خاورمیانه را دشمن آذربایجانی ها معرفی کنند. فاجعه قتل عام ارمنیان در ترکیه عثمانی در 1915 م. نشان دهنده آن است که تفکر پان ترکیسم خطري واقعی در منطقه است، در حالی که غول ساختگي و خیالی پان ایرانیسم و پان فارسیسم چیزی نیست به جز ترس پان ترکیستها از آگاهي ایرانیان نسبت به هویت اصيل خود. برای همین است که امروز پان ترکیستان مذبوحانه می کوشند که چهره ي فردوسی و کورش کبیر و زبان فارسی و تمدن ایرانی را با دروغ و تحریف ویران کنند، همان گونه که جناب رزمی کوشش کرده است که با بهره برداري از سند جعلی نشريه امید زنجان، حقایق تاریخی را تحریف نماید.
مقاله از سایت :azargoshnasp.net